کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت بیست و ششم


شیدان وثیق ‫(انتشار در اردیبهشت 1384)

قسمت    اول   قسمت    دوم   قسمت  سوم   قسمت  چهارم   قسمت   پنجم

قسمت  ششم   قسمت  هفتم   قسمت هشتم   قسمت   نهم   قسمت   دهم

قسمت یازدهم   قسمت دوازدهم   قسمت سیزدهم   قسمت چهاردهم   قسمت پانزدهم

قسمت شانزدهم قسمت هفدهم قسمت هجدهم قسمت نوزدهم قسمت بیستم

قسمت بیست و یکم  قسمت بیست و دوم  قسمت بیست و سوم قسمت بیست و چهارم قسمت بیست و پنجم

ايتاليا

     در سال 1984 دولت ايتاليا و واتيكان «توافق‏نامه‏ جديدى» امضا مى‏ كنند. طبق آن، اصل كاتوليسيسم به‏ مثابه‏ مذهب رسمى ملغى مى‏ شود و برخى روابط ميان دولت و كليساى كاتوليك قطع مى‏ شوند؛ از جمله تأمين مخارج روحانيت توسط دولت. اما در مجموع، انفكاك دولت و كليسا به‏ صورت محدود و خجولانه انجام مى‏ پذيرد. قرارداد فوق تأكيد مى‏ كند كه طرفين «در جهت ترفيع انسان و مصالح كشور» هم‏كارى خواهند كرد؛ كه «اصول مذهب كاتوليك جزئى از ميراث تاريخىِ مردم ايتاليا محسوب مى‏ شود»؛ كه آموزش مذهب كاتوليك در مدارس دولتى ادامه خواهد يافت ( آموزشى كه ظاهراً نبايد تعليم اصول مسيحيت باشد) و سرانجام اين كه ازدواج مذهبى هم‏چنان به‏ رسميت شناخته مى‏ شود.

     اما نگاهى گذرا به تاريخ گذشته‏ ايتاليا نشان مى‏ دهد كه از ابتداى تشكيل دولتِ ملى در اين كشور، رابطه‏ آن با واتيكان همواره تعارض‏ آميز بوده است. تصرف رم، در سپتامبر 1870، آخرين مرحله‏ فرايند وحدت ايتاليا به‏ شمار مى‏ آيد و درست پس از اين تاريخ است كه پاپ خود را در واتيكان زندانى محسوب مى‏ كند و تا سال 1929 از به رسميت شناختن دولت جديد امتناع مى‏ ورزد. پاپ وجود دولتِ وحدت‏ دهنده‏ شبه‏ جزيره‏ ايتاليا را نافىِ حاكميت خود تلقى مى‏ كرد. در حقيقت تقابل با مقاصد سلطه‏ گرايانه‏ واتيكان از مدت‏ها پيش با تشكيل دولت ـ شهرهاى خودمختارِ شمال ايتاليا در سده‏ هاى ميانى آغاز شده بود. (ما اهميت تاريخى اين دوران در شكل‏ گيرى فكر جدايى دولت از دين در غرب را در بخش دوم مورد تأكيد قرار داده‏ ايم).

     اما مبارزه با كليسا در سال 1876 با به قدرت رسيدن نيروهاى ليبرالى كه از اقشار بورژوازى ميانه نمايندگى مى‏ كردند و مخالف روحانيت‏ سالارى بودند، تشديد مى‏ شود. در اين زمان است كه اصولى چون مدرسه‏ رايگان، لائيك و اجبارى براى همه‏ كودكانِ شش تا نه ساله برقرار مى‏ شوند. در مجموع، همان‏طور كه مشاهده مى‏ كنيم در يك دوره‏ ى نخستين، شيوه‏ هاى حل مناسبات دولت و دين در ايتاليا بيش‏تر با منطق لائيسيزاسيون همانند است تا سكولاريزاسيون.

     با اين حال، از آن‏جا كه جنبش ضد روحانيت‏ سالارى در حد نخبگان جامعه كه قدرت دولتى را در دست دارند باقى مى‏ ماند و از حمايت وسيع مردمى برخوردار نمى‏ شود و چون جنبشِ اتحادِ ايتاليا با مقاومت و جنگ داخلى در مناطق ميانىِ اين كشور رو به‏ رو مى‏ شود، راه‏ حلى كه در نهايت خود را تحميل مى‏ كند مصالحه ميان دو «رُم» است: رُمى كه دولت ايتاليا را نمايندگى مى‏ كند و رُمى كه كليساى كاتوليك را.

     در سال 1929، تحت رژيم موسولينى، قرارداد لاتران بين دولت ايتاليا و واتيكان منعقد مى‏ شود. بنا بر آن قراداد، از يك‏سو واتيكان به‏ عنوان دولتى مستقل و حاكم بر خود اعلام موجوديت مى‏ كند و از سوى ديگر پاپ دولت ايتاليا را به‏ رسميت مى‏ شناسد. نكته‏ مهم ديگر اين قرارداد اين است كه كاتوليسيسم را به سطح «مذهب دولتى» ارتقا مى‏ دهد. اين پيمان، پس از فروپاشى فاشيسم، زير سوآل نمى‏ رود.

     در سال 1948 قانون اساسى جديد ايتاليا ضمن تأييد مجدد قرارداد لاتران اعلان مى‏ كند كه «دولت و كليساى كاتوليك خودمختار و مستقل از يكديگر اند.» با اين حال در سال‏هاى پس از جنگ است كه حزب كاتوليك نيرومندى به نام دموكراسى مسيحى تشكيل مى‏ شود و طى چندين سال محور اصلى دستگاه دولتى ايتاليا مى‏ شود.

     رهايى جامعه‏ ايتاليا از قيموميت كليساى كاتوليك با اتخاذ تصميمات مهمى در دهه‏ ى 1970 انجام مى‏ پذيرد: قانون‏گذارى درباره‏ حق طلاق، سقط جنين و غيره. در اين زمان است كه مسايل مربوط به اخلاق در حوزه‏ جنسى و خانوادگى از زير قيموميت قانونى كليساى كاتوليك خارج مى‏ شوند.

     به‏ عنوان نتيجه‏ گيرى بايد اذعان كرد كه ايتاليا در ميان كشورهاى داراى سنت كاتوليكى، نمونه‏ كشورى است كه بيش از ديگران (به‏ استثناى ايرلند) از منطق لائيسيزاسيون دور است. روابط مبتنى بر قرارداد ميان دولت و كليساى كاتوليك، ميان دولت و ديگر مذاهب، ويژگى «لائيسيته» ايتاليا را تشكيل مى‏ دهند. نقش اجتماعىِ مثبت مذهب و به‏ طور مشخص كليساى كاتوليك هيچ‏گاه در اين كشور به زير سؤال نمى‏ روند و همواره حداقل اقدامات و تدابير در جهت جدايى دولت و دين اتخاذ مى‏ شوند. دلايل آن نيز جمع سه عامل است. نخست، ضعف دولت ايتالياست كه جسارت لازم از جمله در زمينه‏ لغو توافق‏نامه‏ خود با واتيكان را ندارد. سپس اين نكته كه كليساى كاتوليك و واتيكان هم‏چنان صاحب قدرت ‏اند، زيرا اكثريت ايتاليايى‏ ها به‏ رغم كاهش نفوذ مذهب، هنوز پایبند آداب و آموزش‏هاى دينى‏ اند. و سرانجام، عامل سوم اين است كه جنبش ضدِ كلريكاليسم (روحانيت‏ سالارى)، به‏ رغم وجود يك جريان تاريخى و نيرومندِ مخالفِ واتيكان در ايتاليا، هيچ‏گاه نتوانست اقشار وسيع اجتماعى را بر حول ارزش‏هاى خود متحد و بسيج كند. در سده‏ بيستم، بخش مهمى از مردم ايتاليا به احزاب كمونيست، سوسياليست و چپ لائيك مى‏ گرايند اما اين سازمان‏ها در مجموع هيچگاه مسئله‏ لائيسيته را در رأس دل‏مشغولى و برنامه‏ هاى خود قرار نداده‏ اند.

ادامه دارد …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: