کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت بیست و پنجم


شیدان وثیق ‫(انتشار در اردیبهشت 1384)

قسمت    اول   قسمت    دوم   قسمت  سوم   قسمت  چهارم   قسمت   پنجم

قسمت  ششم   قسمت  هفتم   قسمت هشتم   قسمت   نهم   قسمت   دهم

قسمت یازدهم   قسمت دوازدهم   قسمت سیزدهم   قسمت چهاردهم   قسمت پانزدهم

قسمت شانزدهم قسمت هفدهم قسمت هجدهم قسمت نوزدهم قسمت بیستم

قسمت بیست و یکم  قسمت بیست و دوم  قسمت بیست و سوم قسمت بیست و چهارم

كشورهاى كاتوليك ـ منطق لائيسيزاسيون

اسپانيا

لائيسيته در اسپانيا پس از سقوط فرانكيسم، رژيمى كه مذهب رسمى كشور را كاتوليك اعلام كرده بود، برقرار مى‏ شود.

     لائيسيته در اسپانيا محصول اراده‏ اى بود كه مى‏ خواست مناسبات دولت و كليسا را با تفاهم و به‏ دور از درگيرى‏ هاى گذشته ميان طرفداران و مخالفان روحانيت‏ سالارى حل كند.

     اين تعارضات در سال 1930، زمانى كه جمهورى‏ خواهان قانونِ اساسى سال 1912 را باطل اعلام مى‏ كنند، به نقطه‏ اوج خود مى‏ رسند. در آن‏جا آمده بود:

     «مذهب ملت هميشه و تا ابد مذهب كاتوليك، اين تنها مذهب راستين… خواهد بود. ملت حافظ مذهب كاتوليك است و هر مذهب ديگرى را غيرقانونى اعلام مى‏ كند.»

     در آن هنگام، در مبارزه با اتحاد مقدس ارتجاع ـ كليسا، جمهورىخواهان راه و روش راديكالى عليه كليسا و دين در پيش مى‏ گيرند: مصادره‏ اموال و دارايى‏ هاى كليسا، ممنوع كردن فِرَق مذهبى، بستن مدارس دينى و حتى قانون‏گذارى درباره‏ «نبود خدا». بدين‏ سان مبارزه‏ جمهورى‏ خواهان لائيك عليه طرفداران حاكميت كليسا تا لغو «قانونىِ» دين، هرچه بيش‏تر راديكال مى‏ شود و اين در حالى است كه كليسا بر ضد جمهورى و جمهورى‏ خواهان، «جنگ صليبى» اعلام مى‏ كند. رژيم فرانكو كه در فرداى جنگ داخلى (ژوئيه 1936 ـ مارس 1939) و شكست جمهورى‏ خواهان در اسپانيا برقرار مى‏ شود خود را «ناسيونال ـ كاتوليك» مى‏ نامد و با واتيكان توافق‏نامه‏ اى امضا مى‏ كند. در آن‏جا تأكيد مى‏ شود كه «مذهب كاتوليك منطبق بر تعاليم حواريون و كليساى رومى، همواره تنها مذهب ملت اسپانيا خواهد بود. اين مذهب، بنا بر قانون الهى و حقوق شرعىِ منطبق با آيين كاتوليك، از حقوق و امتيازات ويژه‏ اى برخوردار است.»

     با اين حال، در سال‏هاى پايانىِ فرانكيسم و در پى فروپاشى اين رژيم (1975)، جامعه‏ دينى و كليساى كاتوليك اسپانيا متحول مى‏ شوند. لايه‏ هايى از كليسا، به‏ ويژه كشيشانِ رده‏ هاى پايين و مردمى، در جنبش دموكراتيك و ضد فرانكيستى شركت مى‏ جويند. در سال 1970، كليساى كاتوليك رسماً از نقش خود در رابطه با جنگ داخلى انتقاد مى‏ كند.

     امروزه روابط ميان دولت و كليسا در اسپانيا توسط قانون اساسى 1978 و متون پايه‏ اى ديگر ــ چون قانون 5 ژوئيه 1980 درباره‏ آزادى‏ هاى مذهبى ــ مشخص شده‏ اند. در قانون اساسى، «جدايى كليسا و دولت» به اين صورت بنياد نهاده شده است:

     «هيچ مذهبى خصلت مذهب دولتى نخواهد داشت.» (ماده 16 پاراگراف سوم).

     با وجود تأكيد فوق، اين قانون «جدايى» كامل دولت و كليسا را اعلام نمى‏ كند، زيرا طبق آن، دولت با اديان مختلف و به‏ طور مشخص با  كليساى كاتوليك روابط رسمى برقرار مى‏ كند:

     «اولياى امور (دولت ـ م) عقايد مذهبى جامعه‏ اسپانيا را در نظر خواهند گرفت و در نتيجه با  كليساى كاتوليك و ديگر اديان روابط هم‏كارى خود را حفظ خواهند كرد.» (همان جا).

     متون اساسى مختلفى آزادى كامل مذهبى را تضمين مى‏ كنند. اما  كفر و اهانت به مذهب ديگر تحت پيگرد قانونى قرار نمى‏ گيرند. بر اساس قانون 1980، دولت و كليساى كاتوليك توافق‏نامه‏ هايى امضا مى‏ كنند كه بنا بر آن‏ها، مذهب فوق از امتيازاتى برخوردار مى‏ شود. از جمله يارانه‏ ساليانه‏ اى را دولت براى مخارج كليساى كاتوليك در نظر مى‏ گيرد. در سپتامبر 1987، حكومت وقت سوسياليستى قانونى مى‏ گذراد كه به موجب آن از سال 1988 به بعد، ماليات‏ دهندگان مى‏ توانند در صورت تمايل، نيم درصد از ماليات خود را در اختيار كليساى كاتوليك قرار دهند.

     توافق‏نامه‏ هايى نيز با دو جامعه‏ ى پروتستان و يهودى منعقد مى‏ شود. اين دو از برخى امتيازات در زمينه‏ مالى و ايجاد مدارس خصوصىِ مذهبى… برخوردار مى‏ شوند. در اول ژوئيه 1989 وزارت دادگسترى اسپانيا اسلام را به‏ عنوان دينى كه در اين كشور «كاملاً مستقر» شده و نزديك به دويست هزار پيرو دارد به‏ رسميت مى‏ شناسد. به دنبال آن، دولت و جامعه‏ مسلمانان اسپانيا توافق‏نامه‏ اى در زمينه‏ هم‏كارى مشترك امضا مى‏ كنند.

     به‏ طوركلى در اسپانيا يكى از جنبه‏ هاى لائيسيته يعنى آزادى‏ هاى مذهبى رعايت مى‏ شود. اما در مورد برابرى اديان وضع به اين گونه نيست. كليساى كاتوليك، بالطبع به‏ دليل اهميت تاريخى و اجتماعى‏ اش از حقوق و امتيازات بيش‏ترى بهره‏ مند است. با اين همه، اديان ديگر نيز مى‏ توانند براى كسب چنين امتيازاتى مبارزه و در اين راه از امكانات قانونى موجود استفاده كنند.

     اسپانيا، بدين‏ سان، شكل بديعى از لائيسيته را كه عبارت است از بى‏ طرفى دولت، آزادى كامل اديان و قرارداد ميان دولت و كليسا، تجربه مى‏ كند. اين روابط پيمانى، به‏ ويژه در سال‏هاى اخير، اسپانيا را بيش از پيش از منطق لائيسيزاسيون دور كرده به منطق سكولاريزاسيون نزديك مى‏ كند. جامعه، كليسا و حوزه‏ سياست، هر سه، توأماً و هم‏زمان، تغيير و تحول مى‏ كنند و هر سه با تضادها و تعارضاتى در درون خود رو به‏ رو هستند. كليساى كاتوليك در ضمنِ دفاع از موضع و جايگاهش در جامعه، خود را بخش تشكيل‏ دهنده‏ اى از «هويت» اجتماعى ـ سياسىِ اسپانيولى مى‏ داند، «هويتى» كه اسپانيا مى‏ خواهد تثبيت كند. «هويتى» كه تحت لواى «دموكراسى اسپانيايى» بيان مى‏ شود و خود را نشان مى‏ دهد.

ادامه دارد …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: