کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت هفدهم


شیدان وثیق ‫(انتشار در اردیبهشت 1384)

قسمت    اول    کتاب قسمت    دوم   کتاب قسمت  سوم   کتاب قسمت  چهارم  کتاب قسمت   پنجم  کتاب

ـ همزيستى دولت لائيك و جامعه‏ ى قوياً دينى

 در پاسخ خود، ماركس ابتدا به نمونه‏ ى مشخص و موجود آمريكاى شمالى اشاره مى‏ كند كه در آن‏جا دولت لائيك (در نبود يك دين رسمى) با يك جامعه‏ ى قوياً دينى همزيستى مى‏ كند. «تنها در دولت‏ هاى آزاد آمريكاى شمالى ــ يا حداقل در برخى از آنان ــ است كه مسئله‏ ى يهود اهميت خداشناسانه‏ ى خود را از دست مى‏ دهد و به وسيله‏ اى حقيقتاً لائيك [همين واژه در متن ـ م] تبديل مى‏ شود. تنها جايى كه دولت سياسى در شكل كاملاً پيشرفته‏ ى آن وجود دارد، رابطه‏ ى يهودى و انسان مذهبى به‏ طوركلى نسبت به دولت سياسى، يعنى رابطه‏ ى دين و دولت، مى‏ تواند در شكل ناب و ويژه‏ ى خود ظاهر شود. انتقاد از اين رابطه به‏ محض آن كه دولت رابطه‏ ى خود را با دين از حوزه‏ ى خداشناسانه خارج كند، به‏ محض آن كه دولت رابطه‏ ى خود را با دين به‏ شكل سياسى برقرار كند و به‏ محض آن كه دولت واقعاً در مقام دولت عمل كند  ديگر انتقادى خداشناسانه نخواهد بود. در اين موقع، انتقاد، به انتقادى از دولت سياسى تبديل مى‏ شود…»

«در ايالات متحده نه دين دولتى وجود دارد، نه دين رسمىِ اعلام شده‏ ى اكثريت و نه تسلط يك مذهب بر مذهبى ديگر. دولت نسبت به تمامىِ مذاهب بيگانه است» (گوستاو دو بومون، ازدواج يا بردگى در ايالات متحده). در آمريكاى شمالى حتى بعضى از ايالات هستند كه «قانون اساسى آن‏ها، اعتقادات دينى و ايمان آوردن به مذهبى را اجبارى ندانسته و آن‏ها را به عنوان شرطى از امتيازات سياسى اعمال نمى‏ كنند» (همان كتاب). با اين وصف، «به‏ عقيده‏ ى مردم ايالات متحده، انسانِ لامذهب، نمى‏ تواند آدم شريفى باشد» (همان جا). با اين همه، همان‏ طور كه بومون، توكويل و هميلتون انگليسى يك‏صدا با اطمينان مى‏ گويند، آمريكاى شمالى سرزمينى به‏ تمام معنا دينى است. به هر صورت، ما ايالات امريكاى شمالى را تنها به‏ عنوان يك نمونه مثال مى‏ زنيم. مسئله اين است كه رابطه بين رهايى سياسى كامل و دين چيست؟ اگر ما در سرزمين رهايى سياسى كامل، دريابيم كه نه‏ تنها دين وجود دارد بلكه به‏ شكلى زنده و نيرومند هم وجود دارد، اين موضوع ثابت مى‏ كند كه وجود دين با  كمال دولت در تضاد نيست…

رهايى سياسى يهود، مسيحى، انسان مذهبى در يك كلام، رهايى دولت است از يهوديت، مسيحيت و از دين به‏ طوركلى. دولت به شكل و ترتيبى مختص ماهيتش به‏ عنوان دولت، با رهايى‏ اش از دين دولتى، خود را از دين رها مى‏ كند. يعنى، با به‏ رسميت نشناختن هيچ دينى، و به‏ جاى آن، با به رسميت شناختن خود به‏ عنوان دولت، خود را تصدي مى‏ كند. رهايى سياسى از دين، رهايى به‏ صورت مطلق و تام از دين نيست زيرا رهايى سياسى شيوه‏ ى مطلق و تام رهايى بشرى نيست.

محدوديت‏ هاى رهايى سياسى بى‏ درنگ از اين واقعيت برمى‏ آيد كه دولت مى‏ تواند خود را از مانعى رها  كند بدون آن كه انسان به‏ طور واقعى از آن آزاد شود، و نيز اين كه دولت مى‏ تواند دولتى آزاد باشد بدون آن كه انسان خود انسانى آزاد به شمار آيد… بنابراين دولت مى‏ تواند خود را از دين رها  كرده باشد حتى اگر اكثريت عظيمى هنوز دينى باشند.»

ـ لغو سياسى دين، لغو دين در جامعه‏ ى مدنى نيست

نكته‏ ى ديگرى كه ماركس بر آن همواره تأكيد مى‏ ورزد اين است كه لغو سياسى دين (به‏ عنوان دين رسمى) به‏ معناى لغو دين در جامعه‏ ى مدنى نيست. او، در جهت استدلال خود، مورد مالكيت، تولد، رتبه… را مثال مى‏ آورد. لغو سياسى تمايزات مبنى بر مالكيت، تولد، تحصيلات، رتبه، شغل به‏ معناى لغو اجتماعى اين امتيازات واقعاً موجود در جامعه نيست.

«براى مثال، دولت به‏ عنوان دولت، مالكيت خصوصى را لغو مى‏ كند. انسان به‏ شيوه‏اى سياسى حكم الغاى مالكيت خصوصى را صادر مى‏ كند. بلاواسطه شرط مالكيت براى حقوق انتخاباتى، حق انتخاب كردن و حق انتخاب شدن، همان‏ طور كه در ايالات آمريكاى شمالى اتفاق افتاده است، از بين مى‏ رود. هميلتون اين واقعيت را به‏ طور كاملاً صحيحى از ديدگاه سياسى تفسير مى‏ كند: «توده‏ ها بر مالكان خصوصی و ثروت مالى پيروزى كسب كرده‏ اند» (هميلتون، انسان‏ ها و رسوم در ايالات متحده امريكاى شمالى). آيا وقتى اشخاصِ فاقد مالكيت اقدام به وضع قانون براى مالكان كنند، مالكيت خصوصى به‏ مفهوم ايده‏ آلى نسخ نشده است؟ شرط مالكيت، آخرين شكلِ سياسىِ به‏ رسميت شناختنِ مالكيت خصوصى است.

با اين وصف، لغو سياسى مالكيت خصوصى نه‏ تنها مالكيت خصوصى را حذف نمى‏ كند بلكه برعكس، حتى آن را به‏ عنوان يك پيش‏ فرض مى‏ شناسد. وقتى دولت اعلام مى‏ دارد كه تولد، رتبه، تحصيلات و شغل تمايزات غيرسياسى هستند و وقتى اعلام مى‏ دارد كه هريك از آحاد مردم بدون توجه به اين تمايزات در حاكميت خلق به‏ طور برابر سهيم‏ اند، وقتى تمام عناصر تشكيل‏ دهنده‏ ى زندگى واقعى مردم را از نقطه‏ نظر دولت بررسى مى‏ كند، در واقع تمايزات بر اساس تولد، رتبه، تحصيلات را به‏ شيوه‏ ى خودش، لغو مى‏ كند. در اين‏جا، دولت به مالكيت خصوصى، رتبه، تحصيلات و شغل اجازه مى‏ دهد عمل كنند و ماهيت خاص خود را به‏ شيوه‏ ى خويش اثبات كنند، يعنى به‏ عنوان مالكيت خصوصى، به‏ عنوان رتبه، به‏ عنوان تحصيلات و به‏ عنوان شغل.»

ـ رهايش سياسى، گامى به پيش است… ليكن…

نكته‏ ى سومى كه ماركس در رساله‏ ى خود صريحاً بيان مى‏ كند اين است كه جدايى دولت و دين و تشكيل دولت لائيك يك گام بزرگ به پيش در درون ترتيب نظم كنونى جهان است.

«رهايش سياسى مسلماً پيشرفت بزرگى است. در حقيقت، اين رهايش آخرين شكل رهايش بشرى نيست اما آخرين شكل رهايش بشر در نظم جهان كنونى است. لازم به گفتن نيست كه در اين جا ما از رهايى واقعى، از رهايى عملى صحبت مى‏ كنيم. انسان خود را به‏ شكل سياسى با راندن دين از قلمرو حقوق عمومى به قلمرو حقوق خصوصى، از دين رها مى‏ كند.»

ـ دولت مسيحى ناب، دولت بى‏ خدا، دولت دموكراتيك است

نكته‏ ى آخر و پرسش‏ برانگيزى كه در رساله‏ ى ماركس، توجه ما را به خود جلب مى‏ كند اين است كه، به‏ زعم او، دولت «مسيحى» ناب، درواقع دولت لائيكى است كه هيچ دينى را به‏ رسميت نمى‏ شناسد، دولتى است كه «در شكل لائيك و انسانى‏ اش، بازنمود مبانى بشرى‏ اى است كه مسيحيت بيان اغراق‏ آميز آن‏هاست»، و نه آن دولت دين‏سالارى  كه دين را پايه و اساس كار خود قرار مى‏ دهد.

«در حقيقت، دولت مسيحى ناب، دولت به‏ اصطلاح مسيحى‏ اى نيست كه مسيحيت را به‏ عنوان بنياد خود، به‏ عنوان دينِ دولت بشناسد و لذا ساير اديان را مستثنى سازد. دولت مسيحى ناب، دولت بى‏ خدا، دولت دموكراتيك است، دولتى كه دين را به سطح ساير عناصر جامعه‏ ى مدنى مى‏ بَرَد. دولتى كه هنوز خداشناس است، كه هنوز به‏ طور رسمى به دين مسيح معترف است، دولتى كه هنوز جرات نمى‏ كند خود را يك دولت اعلام كند، هنوز توفيق نيافته به‏ شكل لائيك، بشرى، در واقعيت‏ اش به‏ عنوان دولت، بازنمود مبانى بشرى‏ اى باشد كه مسيحيت بيان اغراق‏ آميز آن‏هاست. ساده بگوييم، دولت به‏ اصطلاح مسيحى، دولت نيست («نادولت» است ـ م).

دولت به‏ اصطلاح مسيحى نفى مسيحىِ دولت است، اما مسلماً تحقق سياسى مسيحيت به‏ شمار نمى‏ آيد. دولتى كه هنوز به مسيحيت به‏ شكل دين معترف است، دولتى است كه هنوز به‏ شكل سياسى به آن اعتراف ندارد. زيرا هنوز نسبت به آن به‏ شكلى دينى رفتار مى‏ كند. چنين دولتى هنوز تحقق حقيقى مبناى بشرى دين نيست. زيرا به پذيرفتن شكل غيرواقعى و تخيلى اين هسته‏ ى بشرى ادامه مى‏ دهد. دولت به‏ اصطلاح مسيحى يك دولت ناقص است و مسيحيت به‏ عنوان مكمل و تقديس اين نقص، عمل مى‏ كند. لذا دين الزاماً به وسيله‏ اى براى دولت تبديل مى‏ شود. دولت به‏ اصطلاح مسيحى دولتى است رياكار… دولت به‏ اصطلاح مسيحى براى تكميل خود، به‏ عنوان يك دولت، به دين مسيحى احتياج دارد. دولت دموكراتيك، دولت حقيقى، براى تكميل سياسى خود احتياج به دين ندارد، برعكس، مى‏ تواند دين را جدا  كند، زيرا بنياد بشرى دين در آن به‏ شيوه‏ ى دنيوى تحقق مى‏ يابد.» (همه جا تأكيدها از ماركس است).

*   *   *

 كتاب‏ نامه‏ ى بخش سوم:

HOBBES Thomas

– Léviathan, trauit par Gérard Mairet, Ed. Gallimard

– De Cive, trauit par Simone Goyard-Fabre, Ed. Flammarion

LOCKE John

– Lettre sur la tolérance, trauit par Jean-Fabien Spitz, Ed. Flammarion

– Essai sur la tolérance, idem

– Sur la différence entre pouvoir ecclésiastique et pouvoir civil, idem

SPINOZA Baruche

– Traité théologico-politique, trauit par Charles Appuhn, Ed. Flammarion

– Traité de l’autorité politique trauti par Madeleine Francès, Ed. Gallimard

ROUSSEAU Jean-Jacques

– Du contrat social, Introduction par Bruno Bernardi, Ed. Flammarion

– Emile ou l’Education, idem

– Première lettre écrite de la montagne, idem

KANT Emmanuel

– Qu’est-ce que les lumières (Aufklärung)?, Ed. Flammarion

– La religion dans les limites de la simple raison, Ed. J. Vrin

HEGEL Georg Wilhelm Friedrich

– La positivité de la religion chrétienne, Sous la direction de Guy
Panty-Bonjour, Ed. PUF

– L’esprit du Christianisme et son destin, Traduit par Franck
Fischbach, Ed. Agora

– Principes de la philosophie du droit, Traduit par J.-L.
Vieillard-Baron, Ed. Flammarion

– Encyclopédie des sciences philosophiques, Traduit par B. Bourgeois,
Ed. J. Vrin

 – Fragmente über Volksreligion und Christentum, cité danse Le projet
hégélien

– La philosophie de l’esprit (1805), cité danse Le projet hégélien.

MARX Karl

– Pour une critique de la philosophie du droit de Hegel, Introduction,
(
Euvres III pléiade

– A propos de la question juive, (Euvres III pléiade)

درباره‏ ى مسئله‏ ى يهود به فارسى: ترجمه‏ ى فارسى از روى چاپ 1977 متن انگليسى از انتشارات پليكان و تكثير مجدد در خارج از كشور از طرف هواداران سازمان مبارزه براى ايجاد جنبش مستقل كارگرى. ترجمه حاوى اشتباهات بسيار فاحشى است.

نقد فلسفه‏ ى حق هگل، مقدمه، ترجمه‏ ى فارسى رضا سلحشور. ژانويه 1989، انتشارات نقد (هانور ـ آلمان). ترجمه‏ ى خوب، با وسواس و دقيقى است.

BAUER Bruno

– La question juive, Ed. 10-18

ساير كتاب‏ هاى مورد استفاده در اين بخش:

درباره‏ ى كانت و هگل:

La philosophie religieuse de kant, par Jean-Louis Bruch, Ed. Aubier
(1968)

Le projet hégélien, par Guy Planty-Bonjour, Ed. J, Vrin

Hegel et la Religion, par Guy Planty-Bonjour, Ed. PUF, 1982

درباره‏ ى لائيسيته:

La laïcité, par Henri Pena-Ruiz, 2003, Ed. Flammarion

Qu’est-ce que La laïcité, par Henri Pena-Ruiz, 2003, Ed. Gallimard

La laïcité, par Guy Haarscher, 1996, Que sais-je

ادامه دارد …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: