Archive for ژانویه 2013

کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت هفدهم


شیدان وثیق ‫(انتشار در اردیبهشت 1384)

قسمت    اول    کتاب قسمت    دوم   کتاب قسمت  سوم   کتاب قسمت  چهارم  کتاب قسمت   پنجم  کتاب

ـ همزيستى دولت لائيك و جامعه‏ ى قوياً دينى

 در پاسخ خود، ماركس ابتدا به نمونه‏ ى مشخص و موجود آمريكاى شمالى اشاره مى‏ كند كه در آن‏جا دولت لائيك (در نبود يك دين رسمى) با يك جامعه‏ ى قوياً دينى همزيستى مى‏ كند. «تنها در دولت‏ هاى آزاد آمريكاى شمالى ــ يا حداقل در برخى از آنان ــ است كه مسئله‏ ى يهود اهميت خداشناسانه‏ ى خود را از دست مى‏ دهد و به وسيله‏ اى حقيقتاً لائيك [همين واژه در متن ـ م] تبديل مى‏ شود. تنها جايى كه دولت سياسى در شكل كاملاً پيشرفته‏ ى آن وجود دارد، رابطه‏ ى يهودى و انسان مذهبى به‏ طوركلى نسبت به دولت سياسى، يعنى رابطه‏ ى دين و دولت، مى‏ تواند در شكل ناب و ويژه‏ ى خود ظاهر شود. انتقاد از اين رابطه به‏ محض آن كه دولت رابطه‏ ى خود را با دين از حوزه‏ ى خداشناسانه خارج كند، به‏ محض آن كه دولت رابطه‏ ى خود را با دين به‏ شكل سياسى برقرار كند و به‏ محض آن كه دولت واقعاً در مقام دولت عمل كند  ديگر انتقادى خداشناسانه نخواهد بود. در اين موقع، انتقاد، به انتقادى از دولت سياسى تبديل مى‏ شود…» به خواندن ادامه دهید

Advertisements

کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت شانزدهم


شیدان وثیق ‫(انتشار در اردیبهشت 1384)

قسمت    اول    کتاب قسمت    دوم   کتاب قسمت  سوم   کتاب قسمت  چهارم  کتاب قسمت   پنجم  کتاب

قسمت  ششم کتاب قسمت  هفتم  کتاب قسمت هشتم کتاب قسمت   نهم   کتاب قسمت   دهم  کتاب

ماركس: «لائيسيته» يا «گامى بزرگ به پيش اما نه آخرين شكل رهايش انسانى»

كارل ماركس (1818ـ1883 ميلادى)، نظريه‏ پرداز لائيسيته يا جدايى دولت و دين نبود. مواضع او اما، پيرامون نظريه‏ ى دولت، در «نقد فلسفه‏ ى حق هگل» ــ هنگام عزلت فلسفى‏ اش در كرزناخ به سال 1843 ــ و پيرامون رابطه‏ ى دولت و دين در نقد نظرات برونو باوئر در «مسئله‏ ى يهود» ــ در همان سال ــ براى بحث ما داراى اهميت به‏ سزايى است. به خواندن ادامه دهید