کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت پانزدهم


شیدان وثیق ‫(انتشار در اردیبهشت 1384)

قسمت    اول    کتاب قسمت    دوم   کتاب قسمت  سوم   کتاب قسمت  چهارم  کتاب قسمت   پنجم  کتاب

در دوره‏ ى سوم، موسوم به دوره‏ ى فرانكفورت و پس از آن، از 1797 به بعد، با نگارش «روح مسيحيت و سرنوشت آن»، موضع هگل به‏ نفع «وحدت» دولت و دين پروتستان تغيير پيدا مى‏ كند.

«اگر آنها (دولت و دين ـ م) آشتى‏ ناپذيرند، پس دولت و كليسا ناقص ‏اند.» (هگل در فلسفه‏ ى روح، 1805).

كشف ديالكتيك در يِنا و كار عظيم فلسفىِ او در پديدارشناسى روح به هگل اين امكان را مى‏ دهد كه مشكل رابطه‏ ى دولت و دين را از طريق «وحدت ـ جدايى ـ وحدت» (حفظِ توأم با فراروى براى رسيدن به وحدتى نوين) ــ آنچه «ناجدايى» ناميده‏ اند ــ حل كند. نزد هگل دين متعلق به ذهن مطلق است. در حالى كه دولت شكلى از ذهن عينى است. از اين‏ رو، حوزه‏ ى دين اساسى‏ تر از حوزه‏ ى سياست به‏ شمار مى‏ آيد. با اين همه، برترى ترديد ناپذير دين مسئله‏ ى بغرنج و ظريف مناسبات دولت و دين را حل نمى‏ كند. چون اگر درست باشد كه دين به خودِ ذهن مطلق تعلق مى‏ گيرد، هگل به‏ عنوان فيلسوفى كه در عين حال واقع‏ گرا است، همواره تأكيد مى‏ ورزد كه سه شكل اساسى ذهن مطلق يعنى هنر، دين و فلسفه تنها از طريق مناسبات‏ شان با ذهن عينى كه دولت شكلى از آن است اثر بخش مى‏ گردند.

هگل، اكنون، در موضع نقد و رد روشنگرى قرار دارد و مى‏ نويسد كه طرفدارى روشنگران از جدايى دولت و دين به اين خاطر بوده است كه آنها قادر به فهم عظمت دين حقيقى نگرديدند. از آنجا  كه دين دانش خدايى است و از خدا به انسان رسيده است، پس شگفت‏ آور نيست كه دين در امر سياست نقش مهمى ايفا  كند. حتى مى‏ توان گفت كه انسانها زمانى قادر به تأسيس دولت مى‏ شوند كه حقيقت خدايى را در خود جذب كرده باشند.

«تمايل به جدا كردن دين از حقوق و قوانين چيزى بيش از يك چاره‏ جويى سريع براى فرار از مشكلات نيست و اين در حالى است كه ناتوانيم به اعماق روح دين راه يابيم و آن را به سطح حقيقت بالا بريم.»

«به اين ترتيب، نزد خودآگاهى، دين اساس زندگى اخلاقى (اتيك در متن) و دولت را تشكيل مى‏ دهد.»

«آن‏چه تاكنون توسط دين تجويز شده، ديگر كافى نيست: به قيصر آن دهيد كه به قيصر تعلق دارد و به خدا آن دهيد كه به خدا تعلق دارد. زيرا به‏ درستى موضوع بر سر اين است كه چه چيزى به قيصر يعنى به حكومت غيردينى تعلق مى‏ گيرد. و ما به كفايت مى‏ دانيم كه چقدر، هم حكومت دنيوى و هم حكومت روحانى خودسرانه دست به تصاحب به سود خود زده‏ اند. بايد كه روح خدايى به‏ صورتى اندرباش در عنصر دنيوى نفوذ كند. به اين سان است كه حكمت در آن (عنصر دنيوى ـ م) عينى (در متن، كنكرت، مشخص ـ م) مى‏ شود.» (هگل در دانشنامه‏ ى علوم فلسفى ـ 1830).

در مهم‏ترين اثر فلسفى ـ سياسى خود، اصول فلسفه‏ ى حق، (دوره‏ ى برلین، 1821)، هگل بنياد ديدگاه خود نسبت به رابطه‏ ى ميان دولت و دين را بر اساس دو ركن قرار مى‏ دهد:

1. آزادىِ خودآگاهى.

2. وحدت اعلاى دولت و دين همچون نتيجه و محصول تمايز ميان آن دو.

برقرارى مناسبات صحيح ميان كليسا و دولت تنها از طريق احترام به آزادى است كه ميسر مى‏ شود. هرآن چه در دين با آزادى خودآگاهى مخالفت كند توسط دولت بايد محكوم شود و هرآن چه در دولت نيز با اين آزادى مخالفت كند با خودِ جوهر و واقعيت حقيقى دولت مغايرت پيدا مى‏ كند. از سوى ديگر، تمايز ميان دو نهاد دولت و دين و وجود كليسا هاى مختلف، در اساس، از نظر هگل شرط ضرورى وحدت نهايى دولت و دين به‏ شمار مى‏ آيد. اما وحدت نخستين دولت و دين، همانند وحدتى كه در استبداد شرقى وجود دارد، به‏ زعم هگل، وحدتى كاذب است. زيرا در آن‏جا از دولت خبرى نيست. در آن‏جا دولت تنها يك اسم است. در آن‏جا وحدت دولت و دين بر مبناى نايكسانى و اختلاف آن دو و تقسيم‏ هاى كليسايى و آزادى و حقوق  شكل نگرفته است. در آن جا به همان اندازه ايده‏ ى دولت غايب است كه آزادى گوهرين.

«باز هم مى‏ توانيم وحدت كليسا و دولت را ذكر كنيم كه در عصر مدرن تبديل به يك آرمان تبيي ن‏گرىِ بسيار بحث‏ انگيز شده است و به‏ صورت آرمانى برين معرفى مى‏ شود. اگر وحدت ضرورى اين دو، وحدت ميان حقيقت اصول و نگره‏ى روح است، پس به همان اندازه نيز ضرورى است كه با اين وحدت، نايكسانى بتواند به يك وجود ويژه نايل شود، تمايزى كه بين آن دو واقعيت، در شكل وجدانى‏ شان وجود دارد. در استبداد (در متن: دسپوتيسم ـ م) شرقى اين وحدت بارها آرزو شده‏ ى كليسا و دولت يافت مى‏ شود اما در آن جا دولت حضور ندارد. دولت به‏ معنى تركيبى خودآگاه و تنها شايسته‏ ى روح از يك واقعيت اخلاقى آزاد و يك رشد ارگانيك در زمينه‏ ى حقوق، وجود ندارد. پس براى آن كه دولت، به‏ مثابه‏ى واقعيتِ اخلاقىِ حقيقى روح و واقعيتِ حقيقى‏ اى كه خود را مى‏ شناسد، به وجود آيد، لازم است كه ميان دولت و واقعيت اتوريته از يك‏سو و ايمان از سوى ديگر يك جدايش‏ پذيرى به وقوع پيوندد. ليكن اين جدايش‏ پذيرى هنگامى رخ مى‏ دهد كه طرف كليسا نيز خودش تجزيه شود. تنها در اين صورت است كه دولت، ماوراى كليسا هاى خاص، به كسب جهان‏روايىِ انديشه نايل مى‏ شود… تجزيه‏ ى كليسا نه‏ تنها براى دولت مصيبت بزرگى نبوده و نيست بلكه به شكرانه‏ ى آن، دولت تبديل به آن چيزى شده است كه تبيين‏ كننده‏ اش به‏ شمار مى‏ آيد، يعنى واقعيتى اخلاقى و عقلانيتى خودآگاه. هم‏چنين، اين تجزيه براى كليسا نيز اقبال بزرگى محسوب مى‏ شود، هم براى تبيين‏ گرىِ او و هم براى آزادى و عقلانيت انديشه.» (هگل در اصول فلسفه‏ ى حق، بند 270، همه جا تأكيد از هگل است).

با اين همه، بايد تصريح و تأكيد كنيم كه «وحدت» هگلىِ دولت و دين، همان‏طور كه در پيش هم اشاره كرديم، وحدت نهاد دولت با دين پروتستان است و نه با دين‏سالارى پاپى. وحدت دولت با  كليسايى است كه از فرايند رفرماسيون، لوتريسم وسكولاريزاسيون گذشته و نمى‏ خواهد در حوزه‏ ى عملكرد دولت مداخله كند. نزد هگل متأخر، از يك‏سو دولت نبايد در كار دين و اعتقادات مردم و به‏ ويژه در تعيين آموزه‏ ى كليسا دخالت كند و از سوى ديگر، اگر دين بخواهد در زندگى عمومى مردم، در تعليم و تربيت كودكان، در ازدواج و در امور قضايى مداخله كند، آن‏گاه دولت موظف است كه با هرگونه تجاوز به حوزه‏ ى اختياراتش مقابله كند. چه در غير اين صورت به ورطه‏ ى يك رژيم كليسايى فرو مى‏ افتد. البته دولت مى‏ تواند و بايد هزينه‏ ى معاش كليساوندان را تأمين و از كليسا محافظت كند، و پشتيبان آن باشد تا اين نهاد دينى قادر باشد وظايف خاص خود را انجام دهد. نزد هگل، دولت حتى مى‏ تواند از همه‏ ى شهروندان بخواهد كه به كليساى معينى بپيوندند…

از آن چه گذشت و در يك كلام نتيجه مى‏گيريم كه هگل، ابتدا «راه‏حل» را، مانند روشنگران، در جدايى دولت و دين يافت. اما ديرى نپاييد كه، به‏ نام ضرورت يگانگى ذهن مطلق و دميدن روح خدايى در عنصر دنيوى، دولت ناب را در گونه‏ اى از اتحاد اعلاى آن با دين اصلاح شده‏ ى لوترى پيدا كرد.

در سرزمين فلسفه مى‏ بايست اندكى بعد متفكرى انقلابى برمى‏ خاست تا در پسِ نقدى راديكال بر هگليسم و ايدئاليسم زمانه، از واقعيت حقيقىِ «سياست» و «دولت» توهم‏ زدايى كند.

ادامه دارد …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: