کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت چهاردهم


شیدان وثیق ‫(انتشار در اردیبهشت 1384)

هگل جوان: «لائيسيته» يا جدايى دولت و «دين مثبت»

گئورگ ويلهلم فردريك هگل (1770ـ1831 ميلادى، مقارن با حكومت فتح على‏شاه قاجار در ايران)، در حقيقت، فيلسوف «جدايى دولت و دين» نبود، از اين‏ رو قرار دادن نام او در رديف بانيان فلسفىِ ايده‏ ى «لائيسيته»، شايد نادرست و عجيب به نظر آيد اما بايد توجه كرد كه نظرات هگل درباره‏ ى «جدايى دولت و دين» در طول حيات فكرى‏ اش تغييراتى پيدا مى‏ كنند، با اين كه در اساس از دوره‏ ى فرانكفورت (1797) به بعد و به‏ ويژه در اصول فلسفه‏ ى حق (1821) از يك بنياد واحد انسجام يافته برخوردارند. هگل‏ شناسان درباره‏ ى رابطه‏ ى دولت و دين  سه دوره‏ ى مشخص در فعاليت فلسفىِ او تميز داده‏ اند كه از آن ميان دوره‏ ى دوم، به‏ طور خاص مورد تأمل بيشتر ما قرار خواهد گرفت.

دوره‏ ى اول، موسوم به دوره‏ ى توبينگنى ( اقامت هگل در شهر توبينگن آلمان در سال‏هاى 1788 تا 1794)، زمانه‏ ى شيفتگى او به دينِ خلق (يا دينِ دولت ـ شهرى) در يونان باستان است. موضع هگل در اين مقطع امتزاج دين و دولت به‏ سان نمونه‏ ى آن در پوليس يا دولت‏شهرهاى يونانى چون آتن است. آرمان هگل جوان، دينى است كه عميقاً با شهر و مردم آن از طريق مراسم، آيين‏ ها و جشن‏ ها عجين شده است. آزادى يا نيك‏ بختى يونانيان وحدت سياست و دين را ايجاب مى‏كند: خداى حقيقى آتن، دختر زئوس، آتنِا است. هم خداى فرزانگى است و هم رئيس دادگاه شهر (در تراژدى خيرخواهان اشيل).

«تكوين روح خلق، بخشى امر دينِ خلق و بخشى كارِ روابط سياسى است.»

«روح يك خلق، تاريخ، مذهب و ميزان آزادى سياسى نمى‏ گذارند اين پديده‏ ها را جدا از هم مورد توجه قرار دهيم… آن‏ها همگى در پيوند با هم تنيده شده‏ اند.» (هگل در «قطعه‏ اى درباره‏ ى دينِ خلق و مسيحيت». براى عنوان‏ هاى خارجى نوشته‏ هاى هگل و ديگران كه به زبان فارسى ترجمه نشده‏ اند، در همه جا رجوع كنيد به كتاب‏نامه‏ ى پايانى اين بخش).

 دوره‏ ى دوم، موسوم به بِرنى (اقامت هگل در شهر بِرن در سوئيس از 1793 تا 1796) زمانى است كه هگل از جدايى دولت و دين حمايت مى‏ كند. از اين پس و براى هميشه مقوله‏ ى Volksreligion از گفتمان هگلى محو مى‏ شود و به جاى آن، در اين دوره، دينِ مثبت مى‏ نشيند. از «مثبت» يا «ايجابى» نيز هگل و روشنگران، مجموعه‏ ى تدابير، اقدامات و اَعمالى جزمى (دگماتيكى) را مى‏ فهمند كه ويژه‏ ى مذهب‏ اند و نمى‏ توانند از عقل ناشى شوند. در اين دوره است كه هگل به‏ عنوان وارث روشنگرى (و تنها در اين دوره زيرا پس از آن هگل هيچ‏ گاه خود را روشنگر معرفى نمى‏ كند) مى‏ خواهد مذهب (به‏ طور مشخص مسيحيت) را از همه‏ ى عناصر غيرعقلانى‏ اش چون راز، پيامبرى و معجزه پاك كند. اعتقاد هگل در اين دوره، با توجه به تجربه و آموزش‏ هاى تاريخ، بر اين است كه مسيحيت آزادى را «از خود بيگانه» و دولت را فاسد مى‏ كند. او در دست‏نويس خود موسوم به  Die Positivität der christlichen(مثبت گرايى دين مسيحى)، كه براى نخستين‏ بار در سال 1907 در آلمان در مجموعه‏ ى آثار يزدان‏شناسى هگل منتشر مى‏ شود، مى‏ خواهد نشان دهد كه امور دولت نبايد به دست كليسا سپرده شوند.

الف) قوانين مدنى  به امنيت افراد و اموال هر شهروند مربوط مى‏ شوند. عقايد مذهبى او در اين جا به هيچ‏ رو وارد دفتر محاسبات نمى‏ شوند. بنابراين، ايمان فرد هرچه مى‏ خواهد باشد، تكليف دولت است كه از حقوق او به‏ عنوان شهروند محافظت كند، و در قبال دولت نيز، شهروند تنها زمانى حقوق خود را از دست خواهد داد كه به حقوق ديگرى آسيب رساند… در رابطه با ايمان، شهروند هيچگونه تعهدى در قبال دولت ندارد زيرا در اين زمينه دولت در وضعيتى نيست كه بتواند شرط و شروطى بگذارد و يا بپذيرد. اما از سوى ديگر، همه‏ ى اعضاى يك دولت (در اين جا منظور قاطبه‏ ى شهروندان يك كشور است ـ م)، در يك كليسا متحد اند و كليسا، به‏ عنوان يك سامان اجتماعى، حق دارد هركس را  كه قوانين‏ اش را نپذيرد از درون خود اخراج نمايد. حال، شهروندى كه به كليسا ايمان نياورده و يا آن را ترك كرده است، به‏ حق مى‏ تواند از دولت بخواهد كه حقوق مدنى‏ اش را تضمين كند. اما كليسا اين شهروند را از جامعه‏ ى مسيحى طرد مى‏ كند و در عين حال، چون تماميت دولت را در بر مى‏ گيرد، او را از دولت نيز طرد مى‏ كند. (سلب حقوق شهروندى ـ م). حال  كدام يك از طرفين در موضع حق قرار دارد؟ دولتِ سياسى كه وظيفه‏ ى خود مى‏ داند حقوق هر شهروند شريفى را تضمين كند… دولتى كه به هيچ‏ رو نمى‏ تواند در كار ايمان دخالت كند؟ و يا دولتِ كليسايى كه حق دارد هركسى را كه به دين ديگرى روى آورد از خود طرد و در نتيجه حقوق شهروندى را از او سلب كند؟ در تقريباً همه‏ ى كشورها، چه كاتوليك و چه پروتستان، دولت كليسايى از حقوق خود برخلاف و در برابر دولتِ سياسى دفاع مى‏ كند. در اين كشورها، هيچ مؤمن به دين ديگرى (غيرمسيحى ـ م) نمى‏ تواند از حقوق مدنى و پشتيبانى قوانينى بهره‏ مند شود كه ديگر شهروندان (مسيحى ـ م) از آن‏ها برخوردارند، از جمله در مورد امور جنايى و مدنى. چنين فردى نمى‏ تواند صاحب هيچ‏گونه مالكيت ارضى باشد و هيچ وظيفه‏ ى دولتى انجام دهد. در ارتباط با ماليات نيز رفتار متفاوتى با او دارند… در زمينه‏ ى ازدواج هم وضع به همين‏گونه است. در بسيارى از اين كشورها، ازدواج تا زمانى كه از طرف يك كارمند كليساى حاكم عقدى بسته نشود، معتبر نيست……..

ب) در اين ايام، دولت بر اين عقيده است كه براى ايفاى نقش تعليم و تربيت جوانان به‏ نحو احسن، كارى جز اين نمى‏ تواند كه چنين وظيفه‏ اى را  كاملاً و يا تا حدى به عهده‏ ى كليسا سپارد… ليكن تعليم و تربيتِ كليسا در جهت ايمان صورت مى‏ پذيرد، يعنى شعور و عقل رشد داده نمى‏ شوند به‏ طورى كه نمى‏ توانند اصول خاص خود را، خود تعيين كنند و به كار برند و يا اين كه طبق قوانين خاص خود در مورد هر چيزى قضاوت كنند… . در نتيجه، اين قانون‏گذارىِ خارجى (واگذارى حق تعليم و تربيت به كليسا ـ م) آزادى را از شعور و عقل انسان سلب مى‏ كند. يعنى شعور و عقل از قوانين خاص خود، قوانينِ بنا شده بر طبيعت خود، پيروى نمى‏ كنند. علاوه بر آن، در اين جا، آزادىِ هركس در انتخاب دين و كليساى خود نيز نقض مى‏ شود. و اما دولت در اين جا، صرف‏ نظر از نيات خوبش، نسبت به حق كودكان در برخوردارى از رشد استعدادهاى نفس، خيانت مى‏ ورزد.» (هگل، «مثبت‏ گرايى دين مسيحى»).

به اين ترتيب، در دست‏نويس خود، هگل از «جدايى» كامل دولت و دين در همه‏ ى زمينه‏ هاى عمومى، حقوقى و مدنى جانبدارى مى‏ كند، در دوره‏ اى كه او پيرامون مسائل دينى نظرات انتقادى قاطعى اتخاذ كرده است. اما خيلى زود متوجه مى‏ شود (دوره‏ ى سوم) كه اين «جدايى» دولت از دين به «جدايى» بزرگ‏ترى در خود انسان مى‏ انجامد، چيزى كه نزد هگل تحمل‏ ناپذير است. از اين جهت راه‏ حل ديگرى بايد ارائه دهد.

 ادامه دارد…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: