کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت سیزدهم


شیدان وثیق ‫(انتشار در اردیبهشت 1384)

قسمت    اول    کتاب قسمت    دوم   کتاب قسمت  سوم   کتاب قسمت  چهارم  کتاب قسمت   پنجم  کتاب

كانت: «لائيسيته» يا دولت «بدون قيم» و Aufklrung

امانوئل كانت (1724ـ1804 ميلادى، مقارن با دوران نادرشاه، كريم‏ خان زند و آغاز عصر قاجار) فيلسوفى مسيحى و پروتستان بود. از اين رو، نقدِ مسيحيتِ او نمى‏ تواند به‏ معناى نقدِ دين مسيح در مفهوم اخص آن يعنى دين انجيل باشد بلكه به‏ معناى نفىِ سلطه‏ ى سياسى مذهب يا  كليساسالارى بايد تلقى شود. او در رساله‏ ى معروفش به‏ نام «دين در درون مرزهاى خرد محض» ادعانامه‏ اى عليه تجسم تاريخى مسيحيت در شكل سلطه‏ ى مذهبى ـ سياسى و آزادى‏ ستيزى مى‏ نويسد. اثرى كه او را با دولت پروس درگير مى‏ كند، بطورى كه پادشاه اين كشور، فردريك گيوم دوم، در ابلاغى به كانت دستور مى‏ دهد كه از آن پس وى درباره‏ ى مسايل دينى از اظهارنظر خوددارى كند.

بنيان فلسفى ايده‏ ى نفىِ دين‏ سالارى سياسى نزد كانت را مى‏ توان در يك رساله‏ ى كوتاه او تحت عنوان «Aufklrung(روشنگرى) چيست؟» مطالعه كرد؛ آنجا كه كانت به دفاع پرشور از خودمختارى قوه‏ ى داورى انسان مى‏ پردازد. زمانى كه انسان «بالغ» شده است يعنى نيازى به قيم و سرپرست ندارد، مسئول خود و صاحب افكار خويش است. هيچكس نمى‏ تواند و نبايد قوه‏ ى داورى خود را به شخص ديگرى واگذار كند. هيچكس نمى‏ تواند و نبايد به جاى ديگرى فكر كند.

«Aufklärung يعنى خروج انسان از قيموميتى كه خود مسئول آن است. چنين وضعيتى ناشى از ناتوانى انسان در به كار انداختن قوه‏ ى ادراك خود بدون هدايت ديگرى است. انسان خود مسئول قيموميت خويش است زيرا علت آن، ضعف ادراك نيست بلكه كمبود عزم و شجاعت در استفاده از فهم خود بدون سرپرستى ديگرى است! دلير باش در به كار گرفتن قوه‏ ى فاهمه‏ اى كه در خود دارى! اين است حكمت روشنگران…

تن‏ پرورى و سستى سبب مى‏ شوند كه تعداد زيادى از انسان‏ ها… در طول زندگى‏ شان و به ميل خود تحت قيموميت باقى بمانند. آنها طورى عمل مى‏ كنند كه ديگران به‏ سادگى سرپرستى آن‏ها را به چنگ مى‏ آورند. چه سهل است تحت قيموميت قرار گرفتن. اگر كتابى دارم كه به‏ جاى من درك مى‏ كند، اگر رهبر معنوى‏ اى دارم كه به جاى من فكر مى‏ كند، اگر پزشكى دارم كه به‏ جاى من درباره‏ ى رژيم غذايى‏ ام تصميم مى‏ گيرد و غيره… در اين صورت چه لزومى دارد كه زحمت به خود راه دهم. از آن هنگامى كه مى‏ توانم مبلغى بپردازم، من ديگر نيازى به فكر كردن ندارم چون ديگران به‏ جاى من اين كار مشقت‏ بار را بر عهده مى‏ گيرند…

اما براى روشنگران هيچ‏ چيز ضرورى‏ تر از آزادى نيست. هيچ‏ چيز ضرورى‏ تر از رام و دست‏ آموز ترين چيزى كه آزادى مى‏ نامندش، يعنى استفاده‏ ى عمومى از خرد در تمامى جهات، نيست. حال من از هر سو مى‏ شنوم: تعقل نكن! ارتشى مى‏ گويد: تعقل نكن! مشق نظام كن! مأمور اداره‏ ى ماليات مى‏ گويد: تعقل نكن! بپرداز! كشيش مى‏ گويد: تعقل نكن! ايمان آور! (يك حكمران جهان مى‏ گويد: هرچقدر مى‏ خواهى و درباره‏ ى هرچيز كه مايلى تعقل كن، ولى اطاعت كن!). اين‏ها همه در اين‏جا تحديد آزادى است. اما چه تحديدى مانع روشنگرى مى‏ شود؟… پاسخ من اين است: استفاده‏ ى عمومى از خردِ خود همواره بايد آزاد باشد و اين تنها خرد است كه نزد انسان‏ ها روشنايى مى‏ آورد.»(كانت در روشنگرى چيست؟)

بر پايه‏ ى دو اصل آزادى انديشه و خردورزى است كه كانت كليساسالارى را به زير نقد مى‏ كشد. كاركرد كليسا تنها به‏ سان فعاليتى دينى در امور روحانى و در حد انجمن‏ هاى مذهبى ــ كه در ضمن بايد آزاد باشند ــ شناخته نمى‏ شود. در حقيقت، در طول تاريخ، عملكرد واقعى كليسا همواره اِعمال سلطه‏ ى سياسى بوده است. آنچه او در نقدِ دين افشا مى‏ كند، از مسيحيتِ پاپى بسى فراتر مى‏ رود و همه‏ ى اديان تك‏ خدايى را شامل مى‏ شود؛ آن‏ها  كه دعوى حاكميت سياسى مى‏ كنند.

«چگونه در مسيحيتِ غرب، رهبر روحانى فرمانروايى مى‏ كرد و با چوب‏دست جادويىِ تكفير، پادشاهان را، چون كودكان، تهديد و تنبيه مى‏ كرد. چگونه آنها را تحريك به جنگ با خارجى‏ ها (جنگ‏ هاى صليبى) مى‏ كرد كه در نتيجه بخشى از جهان بى‏ سرنشين مى‏ شد. چگونه شاهان را به جان يكديگر مى‏ انداخت و رعايا را بر ضد اتوريته‏ ى پادشاه مى‏ شوراند و سرانجام، چگونه در بين مؤمنان به مسيحيتى كه يكى و مدعىِ جهان‏روايى بود، تنها به اين جرم كه دگرانديش بودند، آتش كين برمى‏ افروخت. ريشه‏ ى اين وضعيت افتراقى كه حتى امروزه تنها نفع سياسى مى‏ تواند از تظاهرات خونين آن جلوگيرى كند، در همان اصل ايمانى كليسا به يك اتوريته‏ ى استبدادى نهفته است… اگر بخواهيم تاريخ مسيحيت را در يك نگاه، چونان تابلويى، ترسيم كنيم بايد چنين بانگ حيرت برآوريم: چه بدى‏ ها  كه دين برنيانگيخته است!

هنگامى كه قوانينِ ايمانى بخشى از قانون اساسى شوند، اين كشيشان اند كه فرمانروايى مى‏ كنند. كسانى كه فكر مى‏ كنند از تعقل و حتى در نهايت از علم تفسير مى‏ توانند به‏ راستى صرف‏ نظر كنند چون خود را تنها حافظ و مفسر مجازِ اراده‏ ى قانون‏گذار نامرئى و صاحب‏ اختيار انحصارى آن‏چه ايمان تجويز مى‏ كند، مى‏ دانند. در نتيجه، به‏ يمن قدرتى كه در دست دارند، وظيفه‏ ى آن‏ها نه اقناع بلكه امر و نهى است. حال از آنجا  كه خارج از روحانيت مابقى همه لائيك‏ اند(از جمله رهبر سامان سياسى)، در نهايت اين كليساست كه بر دولت حكومت مى‏ كند، نه البته دقيقاً از طريق زور بلكه با نفوذ در روح انسان.»(كانت در «دين در درون مرزهاى خرد محض»)

به اين سان، نزد اصلى‏ ترين فيلسوف روشنگرىِ غرب، درآميزىِ «اتوريته‏ ى سياسى» و «اتوريته‏ ى دينى»، تلفيق قوانين ايمانى با قانون اساسى، به دين‏سالارى يا حكومت كشيشان مى‏ انجامد. در اين راه آنچه به خطر مى‏ افتد روشنگرى است. آن‏چه قربانى مى‏ شود، هم آزادى و هم تعقل است. نقدِ كانتىِ دين‏سالارى بر اساس آزادى و خردگرايى، الهام‏ بخش بسيارى از متفكران زمانه‏ ى كانت و پس از او مى‏ شود. از آن ميان، يكى از بزرگترينِ آنها، فيلسوفِ «روح مطلق» در دوره‏ ى جوانى‏ اش بود.

ادامه دارد …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: