کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت هشتم


نتيجه‏ گيرى از بخش دوم: دو منطق!

منطق لائيسيزاسيون، همان‏طور كه گفتيم، مختص كشورهاى كاتوليك بوده است. آن‏جا  كه كليساى كاتوليك براى خود قايل به ايفاى نقش اداره‏ ى امور سياسى و اجتماعى است و به‏ صورت قدرتى رو در روى دولت و رقيب آن ظاهر مى‏ شود. در نتيجه، قدرت سياسى براى خارج كردن شهروندان و بخش عمومى جامعه از زير سلطه‏ ى كليسا بسيج مى‏ شود و در نهايت دين را از حوزه‏ ى عمومى به حوزه‏ ى خصوصى (يعنى جامعه مدنى ـ مترجم) مى‏ راند. اقدام قدرت سياسى در جدا كردن دولت از دين  محصول مبارزاتى كم و بيش شديد يا خفيف، كم و بيش همه‏ جانبه يا محدود ميان دو نيرو است: از يك‏سو طرفداران كليساسالارى و از سوى ديگر مخالفان آن‏ها …

كشاكش‏ هاى اين دو نيرو اصل منطق لائيسيزاسيون را تشكيل مى‏ دهند و به دو تيپ يا سنخ تقسيم مى‏ شوند. كشاكش‏ هايى كه از سنخ اول به‏ شمار مى‏ آيند در زمانى رخ مى‏ دهند كه دولت مدرن كم وبيش بر حول ايده‏ ى ملى تشكيل شده و بنابراين در تضاد با پروژه‏ ى جهان‏ ـ رواى كليسا قرار مى‏ گيرد. (آنگليكانيسم و گاليكانيسم دو نمونه از مبارزه بين قدرت متشكل در عرصه‏ ى ملى و قدرت برين هستند .. در بخش چهارم و پنجم به بررسى اين نمونه‏ ها خواهيم پرداخت ـ مترجم). كشاكش‏ هايى كه از سنخ دوم هستند در تبانى كليسا و رژيم‏ هاى مطلقه در جامعه‏ اى طبقاتى ريشه دارند.» (نمونه‏ ى انقلاب فرانسه ـ مترجم). (Françoise Champio) .

منطق سكولاريزاسيون، همان‏طور كه در پيش اشاره كرديم، ناظر بر دگرديسى توأمان و تدريجى مذهب و حوزه‏ هاى مختلف فعاليت اجتماعى است. اما پيش از تشريح اين منطق لازم است كه از واژه‏ ها تعريفى به دست دهيم. كلمات «سكولار»، «سكولاريسم» و «سكولاريزاسيون» از ريشه‏ ى سِكولوم لاتينى استخراج شده‏ اند كه ترجمه‏ ى واژه‏ ى يونانى آيون يا آيوناس است كه «ايام»، «سده» يا «جهان» معنى مى‏ دهد. در ابتدا، روند ترك كليساوندى (صاحب‏ منصبى كليسايى) از سوى يك فرد مذهبى را سكولاريزاسيون مى‏ ناميدند. به عبارت ديگر، گذار از حالت كلرك به حالت لائيك (تعريف اين دو واژه را پيش از اين به دست داده‏ ايم). فرد دينى از مقام و رتبه كليسايى خود استعفا مى‏ دهد و به «قرن» يا زمانه ى خود برمى‏ گردد. سكولاريزاسيون در عين حال معناى ديگرى نيز دارد و آن از تصرف كليسا خارج كردن مايملك اين نهاد است كه عموماً نيز چنين مايملكى به تصاحب دولت درمى‏ آيد.

سرانجام، معناى سومى نيز وجود دارد كه مفهوم مدرن آن است: گذارِ فعاليت‏ ها و نهادهاى اجتماعى چون مدارس، بيمارستان‏ ها و… از حوزه‏ ى رهبرى يا نفوذ كليسا به حوزه‏ هاى ديگرى كه در آن‏ها هيچ‏گونه ارجاعى به ارزش‏ هاى دينى نمى‏ شود. به‏ طوركلى، مفهوم سكولاريزاسيون ترجمان فرايندى است كه طى آن از فعاليت‏ هايى كه تا اين زمان كاملاً يا تا حدودى وابسته به كليسا بوده‏ اند تقدس‏ زدايى مى‏ شود. فعاليت‏ هايى چون هنر، سياست، تكنيك، رفتارها و ملاك‏ هاى اتيكى و هم‏چنين فعاليت‏ هاى علمى و…

حال با توجه به تعريف فوق، بازگرديم به تشريح منطق سكولاريسم در اروپا. اين منطق كه مختص كشورهاى پروتستان است در شرايط كشورهاى كاتوليك نيز مى‏ تواند وجود داشته باشد، ليكن دامنه‏ اش محدود است، به‏ دليل طبيعت خودِ كليساى كاتوليك كه خصلت فراملى دارد و از سازماندهى سلسله‏ مراتبى كاملاً وابسته‏ اى به رم برخوردار است. كليساى پروتستان (در موقعيت انحصارى يا برترى) قدرتى به‏ سان كليساى كاتوليك نيست كه رو در روى دولت قرار گيرد؛ بلكه نهادى است در دولت كه در انسجام سياسى كشور شركت دارد و در تبعيت از قدرت سياسى، تبعيتى كه كم وبيش پذيرفته شده يا مورد سوآل است، مسئوليت‏ هاى خود را بر عهده مى‏ گيرد.

رهايش جامعه نسبت به دين با فرو كاستن نقش كليسا انجام مى‏ پذيرد. منبع دو سنخِ كشاكشى كه در نمونه‏ ى كشورهاى كاتوليك تبيين كرديم، در اين‏جا وجود ندارد. از يك‏سو، دولت مدرن در كشاكش با يك كليساى فراملى قرار نمى‏ گيرد بلكه، كاملاً برعكس، كليساهاى پروتستان جزئى از هويت دولت‏ هاى مدرن مى‏ شوند. از سوى ديگر، اگر پروتستانتيسم جبراً حامل روح دموكراسى نيست، اما حقيقت دارد كه كليسا را به‏ منزله‏ ى سازمانى كليت‏باور، كاملاً سلسله‏ مراتبى و يكپارچه نمى‏ انگارد. اين امر مبارزه با دين‏سالارى و در نتيجه مبارزه عليه كليسا را بسيار تخفيف مى‏ دهد.

بدين‏سان، دگرديسى كليسا (در موقعيت انحصارى و يا برترى) هم‏زمان با دگرديسى ساير بخش‏ هاى جامعه صورت مى‏ پذيرد. اين تغييرات، البته با كشاكش‏ هايى همراه خواهند بود، ليكن در اين تقابل‏ ها عموماً  كليسا و به‏ طريق اولى مذهب انكار نمى‏ شوند. اين مبارزات كه در اصل از نوع نزاع ميان محافظه‏ كاران و ليبرال‏ هاست، هم كليسا و هم حوزه‏ هاى ديگر فعاليت اجتماعى را شامل مى‏ شوند.

Françoise Champion . (تأكيدات از من است).

كتاب‏نامه‏ بخش دوم:

1. Histoire de la laïcité. Jean Baubérot, Centre régional de documentation pédagogique de franche-comté

2. La Iaïcité, Henri Pena-Ruiz, Flammarion

3. Dieu et Marianne, philosophie de la laïcité, Henri Pena-Ruiz, Presse universitaire de France (PUF)

4. Entre laïcisation et sécularisation, Françoise Champion, le Débat 77, 1993

5. Europe, Islam et société civile, Bernard Lewis, le Débat 62, 1990

6. Islam et laïcité la naissance de la Turquie moderne, Bernard Lewis, Fayard

7. La religion dans la démocratie, Marcel Gauchet, Gallimard

8. Qu’est-ce que la citoyenneté, Dominique Schnapper, Gallimard

9. Les origines de la pensée grecque, Jean-Pierre Vernant, PUF

10. La montée de l’insignifiance, Cornelus Castoriadis, Seuil

11. Histoire intellectuelle de libéralisme, Quentin Skinner, Callmann-lévy

12. Histoire intellectuelle du libéralisme, Pierre Manent, Callmann-lévy

13. Defensor pacis, Marsile de Padoue

14. Le moment machiavélien, Ia pensée politique florentine et la tradition républicaine atlantique, J.G.A. Pocock, PUF

15. La théocratie, I’église et le pouvoir au Moyen Age, Marcel Pacau

16. La bible de Jérusalem, Les éditions du GERF

17. Encyclopédie philosophique universelle, les notions philosophiques

18. Dictionnaire étymologique de Ia Iangue grecque, Pierre chantraine

19. Dictionnaire anglais-français Harrap’s unabridged

20. Dictionnaire allemand-français Harrap’s unabridged

21. Dictionnaire Salamanca de Ia Iangue espanola

22. Grande dictionario Português – Francês

23. Dictionnaire arabe – français A. de Biberstein Kazimirski

24. Oxford english référence dictionnary

25. Dictionnaire arabe – français A. de Biberstein Kazimirski

26. Dictionnaire arabe – français, AL Kanze jerwan sabe

27. Dictionnaire français – turc, Cybele Berk Michel Bozdemir

28. طرحى نو، شماره‏ى 63: چهارلحظه‏ى گسست از فلسفه‏ى سياسى كلاسيك، لحظه‏ى ماكياولى، شيدان وثيق.

29. طرحى نو، شماره‏هاى 49 و 50: عوامل تاريخى پيدايش سكولاريسم، منوچهر صالحى.

ادامه دارد …

Advertisements

One response to this post.

  1. Posted by Pars koskesh on سپتامبر 15, 2012 at 8:13 ب.ظ.

    Shans avordim sekolarim ra be hakhamenishiyan ya sasanian vasl(jal ) nakardei

    نویسنده وبلاگ:
    دوست عزیز، شما باید اول ایراد این متن را می فرمودید بعد از شانس آوردن مینوشید. شما بدون مطرح کردن هیچ استدلالی چه طور نیجه گیری کرده اید؟!.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: