کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت هفتم


شهر «كافر» در برابر كليساى مقدس: بُرش!

تاكنون بر دو زمينه‏ ى «خروج» از دين ‏سالارى (تجربه پوليس يونانى و دوگانگى در مسيحيت) تأكيد كرديم، زمينه‏ ى سوم و آخرى كه بايد به آن اشاره كنيم، پديدار شهرهاى خودمختار و جنبش فكرى، سياسى و اجتماعى نوينى است كه از آن برخاست.

بذر لائيسيزاسيون و سكولاريزاسيون در اين دوره‏ ى پرالتهاب و پربار در دل قرون وسطى است كه افشانده مى‏ شود. در اواخر سده‏ ى دوازدهم يعنى هم‏زمان با پايان حكومت سلجوقيان در ايران و پيش از حمله‏ ى مغول، شكل نوين و بديعى از سازماندهى سياسى و اجتماعى در شمال ايتاليا پديدار مى‏ شود: تأسيس و تشكيل شهرهاى خودمختار، مستقل و جمهورى‏ خواه چون پيز، ميلان، فلورانس و ديگر شهرهاى بزرگ شمالى ايتاليا. اين شهرها براى حفظ استقلال خود همواره در تعارض با يكى از دو بلوك «جهان‏روا» و سيادت‏ طلب و يا هم‏زمان در مقابل هردو قرار مى‏ گرفتند: امپراطورى‏ هاى شمالى از يك‏سو و دستگاه تئوكراتيك كليساى واتيكان از سوى ديگر.

يكى از مختصات بارز و برجسته‏ ى پديدار جديد اين بود كه اين شهرها ساختارى سياسى خلق كردند كه هيچ تشابهى با نمونه‏ هاى شناخته شده و موجود در اروپاى آن زمان، يعنى نظام‏ هاى پادشاهى ـ امپراطورى و موروثى و يا نظام‏ هاى تحت تابعيت يا حاكميت كليسا (دين‏سالارى) نداشت.  اين شهرهاى «تشنه‏ ى آزادى»، به‏ صورت «جمهورى»هايى تحت حاكميت يك كنسول كه هر سال با رأى مردم تغيير مى‏ كرد، اداره مى‏ شدند. اين شهرهاى «تشنه‏ ى استقلال» نه مى‏ خواستند به زير يوغ امپراطورى‏ هاى مقتدر روند و نه تحت قيموميت واتيكان درآيند.

ما در گذشته، در سلسله بحث‏ هايى پيرامون «لحظه‏ هاى گسست از فلسفه‏ ى كلاسيك سياسى» در نشريه‏ ى طرحى نو، با استناد به كار پر ارزش Pocock تحت عنوان لحظه‏ ى ماكياولى ـ انديشه‏ ى سياسى فلورانسى و سنت جمهورخواهى آتلانتيك درباره‏ ى نقش تاريخى و فوق‏العاده مهم تجربه‏ ى شهرهاى شمال ايتاليا در سده‏ هاى ميانى در پيدايش يك «گفتمان سياسى، مدنى، هومانيستى و جمهورى‏ خواهانه چون چهره‏ اى ديگر و بديع از «سياست» و در تمايز با  گفتمان سنتى سياسى…» سخن گفته‏ ايم. اما آن‏چه در اين جا و در مناسبت با موضوع بحث ما اهميت دارد اين است كه اين شهرها، در مقابله با سلطه‏ طلبى كليسا، نخستين اَشكال سياسىِ «غيردينى» را در اروپايى كه تحت نفوذ واتيكان و تئوكراسى قرار داشت به وجود آوردند.

در اين دوره است كه نخستين ادبيات انتقادى نسبت به كليساسالارى و نخستين ديسكورس سياسى در ضرورت انفكاك امر عمومى از دين و كليسا ظاهر مى‏ شوند: دينو كُمپانى (1255ـ1342)، دانته آليگيرى (1265ـ1321) و… به‏ ويژه مارسيل دوپادو (1275ـ1342) مبشران چنين تفكر «لائيكى» هستند. مارسيل دوپادو، نظريه‏ پرداز سياسى و مشهور ايتاليايى، در 1324 يكى از نخستين رساله‏ هاى ضدپاپيست و ضدتئوكراسىِ تاريخ فلسفه‏ ى سياسى را به رشته‏ ى تحرير درمى‏ آورد. به همين علت نيز چون ملحد مورد غضب و تكفير واتيكان قرار مى‏ گيرد. در آن اثر، Defensor pacis، از جمله مى‏ خوانيم:

«تنها قانونگذار بشرى مجموعه‏ ى شهروندان يا بخش تواناتر آن است» (بخش اول، فصل 12 و 13).

«تنها در قدرت شهريارِ مردم وفادار است كه، بنا بر قوانين و آداب تأييد شده، افراد ادارات شهرى را تعيين كند و درباره‏ ى تعداد و كيفيت آن‏ها و هم‏چنين در مورد تمام امور مدنى تصميم گيرد.» (بخش اول، فصل دوازده و فصل 15 از پاراگراف چهارم تا دهم).

«يك اسقف يا  كشيش، در مقام اسقف يا  كشيش، هيچ مقام شهريارى و هيچ صلاحيت قضايىِ زورآور بر هيچ‏كس ندارد، چه عضو كليسا باشد و چه غيرعضو و چه حتى ملحد.» (بخش اول، فصل پانزدهم، پاراگراف‏ هاى 1، 2 و 4).

«هيچ اسقف يا  كشيش و هيچ هيئتى از آن‏ها اجازه ندارد كه بدون اتوريته‏ ى يك قانون‏گذار امين  كسى را تكفير كند.» (بخش دوم، فصل ششم).

مارسيل دوپادو فقط مدافع عدم دخالت دين و كليسا در مديريت شهر نبود، بلكه هم‏چنين معتقد بود كه شهريار بايد بر كليسا و حتى بر امور كليسايى اقتدار داشته باشد. در حقيقت آن چه او گفت سال‏ ها بعد به‏ شكل دولت‏ هاى مطلقه‏ ى سلطنتى (مونارشى) تحقق يافت. با اين ويژگى و دوگانگى كه از يك‏سو پادشاه مشروعيت خود را از خدا مى‏ گرفت (با تأييد كليسا) و در اين صورت طبق كلام عيسى بر همه‏ ى «خلق خدا» حاكم مى‏ شد، و از ديگر سو دولت پادشاه به‏ سان دستگاهى كم وبيش «مستقل» و «خودمختار» نسبت به ديگر قدرت‏ها، از جمله كليسا، وظايف كشوردارى را خود بر عهده و در دست مى‏ گرفت. البته تجربه‏ ى سازماندهى بر اساس شهرهاى مستقل، خودمختار و جمهورى‏خواه محدود به شمال ايتاليا نشد و به ديگر نقاط اروپا تا سده‏ ى شانزدهم سرايت كرد.

«انديشه‏ ى فلورانسى» در دوره‏ هاى ديگرى و در مكان‏ هاى ديگرى دوباره ظهور كرد: فلاندر، آلمان شمالى… اما با اين حال آزمون تاريخىِ دولت ـ شهرى، به‏ علت شكنندگى اين جمهورى‏ ها، با شكست مواجه شد. يكى از دلايل آن نيز اختلاف‏ هاى درونى ‏شان بود. «هياهو»ى داخلى كه به‏ قول ماكياولى، در حقيقت، شرط اساسى آزادى است، اين جزاير كوچك و ناتوان از لحاظ نظامى را در موقعيت نابرابرى نسبت به قدرت‏ هاى بزرگ، متمركز، نيرومند و مستبد زمانه‏ شان قرار مى‏ داد. اما آن‏چه به هر ترتيب، در اروپاى غربى، با توسعه‏ ى دولت‏هاى مطلقه‏ ى پادشاهى، در يك هم‏زيستى ـ هم‏ستيزى با قدرت كليسا، جا افتاد، روندى است كه به كاهش هرچه بيش‏تر نقش مقتدر دين و كليسا در امور شهر و كشور و استقلال هردو قدرت نسبت به يكديگر مى‏ انجامد.

رنسانس (نوزايش) و جنبش اصلاح دين دو طريق متفاوت به سوى كاهش وابستگى شديد اجتماعى و سياسى به دين بودند. سرانجام، با پروتستانتيسم مشاهده مى‏ كنيم كه رهايى عملى از فعال مايشايى كليسا مى‏ تواند با اتكا به خود دين و حتى با ايمان بيش‏تر و با اعتقاد بيش‏تر به ذات برينى چون خدا صورت گيرد: مثلاً با تأييد ارزش دينى فعاليت‏ هاى دنيوى (غيردينى) چون كار توليدى و سرمايه‏ گذارى (نظريه‏ ى وِبِرى) و يا با نفى هرگونه ميان‏دارى كليسا ( لوتر) و… سرانجام، در پايان سده‏ ى هجدهم غرب وارد مرحله‏ ى نهايى فرايند فوق مى‏ شود، بدين صورت كه:

– نهادهاى عمومى خودمختار و مستقلى از كليسا شكل مى‏ گيرند كه به دين خاصى براى انجام وظايف‏شان رجوع نمى‏ كنند.

ـ قدرت سياسى انديشه‏ ى راهنماى خود را بر اساس و يا در پرتو دين يا مذهب خاصى قرار نمى‏ دهد.

ـ شهروندى با تمام حقوق و تكاليف متفاوت خود و در استقلال نسبت به دين شكل مى‏ گيرد.

در اين راستا، به‏ رسميت شمردن «آزادى كامل» اديان در جامعه‏ ى مدنى نقش مثبت و تعيين‏ كننده‏ اى ايفا مى‏ كند. اما مرحله‏ ى نهايىِ «رهايش» جوامع غربى (و نه افراد) از چيرگى دين و كليسا، مرحله‏ اى كه همواره رو به پايان است:

«طبق دو منطق متفاوت، دو نمونه‏ ى آرمانى انجام مى‏ پذيرد. برحسب اينكه كشورها داراى يك سنت كاتوليكى‏ اند و يا اين كه پروتستانتيسم در آن‏ها غالب است، در يك جا لائيسيزاسيون را داريم و در جاى ديگر سكولاريزاسيون را» (Jean Baubérot) .

ادامه دارد…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: