کتاب «لائیسیته چیست؟»، قسمت چهارم


شیدان وثیق ‫(انتشار در اردیبهشت 1384)

قسمت   اول  کتاب قسمت  دوم  کتاب قسمت سوم کتاب

 بخش دوم

واژه‏ ها، ريشه‏ ها و زمينه‏ هاى لائيسيته

 در بخش اول طرح كرديم كه لائيسيته، در مقام اصطلاح و مفهوم سياسى، در عصر معروف به «مدرنيته» پديدار می شود.

در همان‏جا، پس از نقد و رد برداشت‏ هاى ناروا از لائيسيته، سعى كرديم با حركت از معنايى كه اين مقوله در زادگاهش، فرانسه، كسب كرده است، تعريف نسبتاً  كامل و مشخصى از آن به دست دهيم.

گفتيم كه لائيسيته مذهب نوينى نيست؛ دُگم نيست؛ ايمان جديدى در برابر ديگر ايمان‏ ها نيست.

لائيسيته را آن بينش سياسى تبيين كرديم كه از يك‏سو جدايى دولت و دين، و از سوى ديگر آزادى اديان و مذاهب را تجويز میكند.

تصريح كرديم كه موضوع «لائيك»، «لائيسيته» و «لائيسيزاسيون» چيزى جز «رهايش دولت و بخش عمومى از قيموميت و مرجعيت دين» نيست.

دينى كه در همان حال، چون هر عقيده و مسلكى در جامعه‏ ى مدنى، از آزادى كامل براى ابراز وجود و فعاليت برخوردار است.

تأكيد كرديم كه شرط ضرورى و لازم لائيسيته  جدايى جامعه‏ ى مدنى و دولت است، كه در نتيجه نمی توان از لائيسيته در جوامعى سخن راند كه اين جدايى هنوز در آن‏ها تحقيق نيافته است.

هم‏چنين اشاره كرديم كه خروج از دين‏ سالارى در غرب يك‏ شكل و يك‏سان نبوده است و از تفاوت ميان لائيسيزاسيون و سكولاريزاسيون، بدون توضيح بيش‏ترى، نام برديم.

لائيسيزاسيون را «جدايى» كامل و ريشه‏ اى دولت از دين به‏ طور عمده در كشورهاى كاتوليك معرفى كرديم.
آن‏جا كه دستگاه متمركز، سلسله‏ مراتبى و نيرومند كليسا اقتدارى كامل داشته است.

 سكولاريزاسيون را «دگرگشتى» تدريجى و با هم دين، كليسا و ديگر نهادهاى اجتماعى و سياسى جامعه بازشناختيم، آن‏جا كه جنبش اصلاح (دين) به انشعاب در كليساى پاپى و پروتستانتيسم می انجامد.

لائيسيته گرچه پديدار عصر جديد است، ليكن، به‏ سان فرايندِ نفىِ مرجعيت دين و كليسا در اداره‏ ى امور شهر، زمينه‏ هاى ديرينه و تاريخى دارد.

ريشه‏ يابى معناى واژه‏ هاى لائيك و لائيسيته، تأمل بر زمينه‏ هاى تاريخىِ خروج از دين‏ سالارى در غرب در راستاى پوليس(دولتشهر) يونانى، دوگانگى بنيادى در مسيحيت و تشكيل شهرهاى خودمختار در اروپاى قرون وسطى و سرانجامد سنجش «دو منطق» لائيسيزاسيون و سكولاريزاسيون موضوع‏ هاى بحث ما در اين بخش‏اند.

ماجراى يك واژه: در آغاز… لائوس بود!

تاريخ تولد لائيسيته را از ديدگاه فرهنگ‏ نويسى و جنبه‏ ى معنايى  شايد بتوان چنين تعيين كرد: ابتدا… لائوس بود.

«لائيسيته» از واژه‏ ى «لايكُس»  كه خود نيز اشتقاقى از «لائوس» يونانى است سرچشمه می گيرد.

نزد هومر لائوس عنوانى بود كه به «سربازان عادى» در برابر رؤسا و سران ارتش اطلاق می گرديد، سپس با تأسيس و تشكيل «شهر» يونانى (پوليس)، لائوس معناى «مردم»، «افراد شهر»، «اعضاى شهر»، «شهروندان» و يا «مردمان مجتمع در مجلس شهر» را پيدا می كند.

لائوس و دموُس دو واژه‏ ى يونانى براى ناميدن يك چيز يعنى «مردم»اند.
«مردم» به‏ معناى انسان‏ هايى كه در پوليس مجتمع‏ اند و با پوليس تعريف و تبيين می شوند.

«پوليس» به‏ معناى آن «مكان» يا «جا» يى كه از «شهروندان» برآمده و به «شهروندان» تعلق دارد، و سرانجام، «شهروندان» به‏ معناى كسانى كه در اداره‏ ى امور شهر (يا «شهر ـ دارى» با خط فاصل ميان آن دو) ــ چون افرادى «همسان» و «برابر» ــ مشاركت دارند.

اما اگر دموُس در اصل ترجمان «مُلك» و «سرزمين» و سپس تقسيمات منطقه‏ اى در شهر آتن توسط رفرم كليستنى بود (507 تا 8  ق. م.)، معناىلائوس، همان‏طور كه گفتيم، ريشه در يك طبقه‏ بندى كاركردى ـ نظامى (سربازان ساده در برابر فرماندهان و درجه‏ داران) دارد.

لائوی مشتق ديگرى از واژه‏ ى لائوس است كه به مردم عادى جامعه (عوام) در تمايز با منصب‏داران اطلاق میشد.

لائوى در نوشته‏ هايى كه به زبان يونانى درباره‏ ى مصر باستان موجود است مردمى را  گويند كه در اين سرزمين از كاهنان و مقامات دينى جدايند.

اما «لائيك» (Laïc) يا (Laïque) نه واژه‏اى يونانى  بلكه لاتينى است كه از سده‏ ى دوازدهم ميلادى در گفتمان كليسايى و به‏ ويژه پس از قرن شانزدهم در اروپا متداول میشود.

اين واژه نيز از كلمه‏ ى يونانىِ لايكُس برآمده و از همان ريشه‏ ى لائوس استخراج میشود.

لايكُس (Laikos) ،(Laicos)  يا (Laicus) در زبان لاتين صفت است و به‏ معناى چيزى است كه به لائوس يا مردم تعلق دارد، ناشى از مردم يا برخاسته از مردم است.

چيزى را  گويند كه عموميت دارد، مشترك است، خارج از حوزه‏ ى ادارى و رسمى است، غيردولتى است، مدنی در برابر نظامى است.

اين واژه در انجيل و تورات غايب است درحالى كه در آن كتاب‏ هاى مقدس و در كلام يهودى ـ مسيحى به كرّات از لائوس به‏ مفهوم «خلق مقدس»، «خلق خدا» يا «خلق مسيح» در برابر خلق‏ هاى بى‏ دين (كافر) سخن رفته است:

«… زيرا آن‏چه در او (مريم ـ مترجم) به وجود آمده از روح‏ القدس است؛ او پسرى را متولد خواهد كرد و تو آن را عيسى خواهى خواند؛ زيرا اوست كه خلق‏ش (Laos) را از گناهانش نجات خواهد بخشيد.

( انجيل به‏ روايت قديس متى، باب يكم، 21).

«لائيك» كليسا و «لائيك» مدرن: دو معنا!

اصطلاح لائيك، همان‏طور كه اشاره شد، ابتدا در دوران معروف به قرون وسطى در حوزه‏ ى كليساى مسيحى مطرح و به كار برده میشود.

معناى لائيك در آن زمان، به‏ طور مشخص، با ساختارمندى كليسا در مقام جامعه‏ اى دينى در ارتباط بود.

به اين ترتيب كه جامعه‏ ى مسيحى به دو «طبقه» يا دسته تقسيم میشدند: لائيك‏ ها و كلِرك‏ ها.

لائيك‏ ها آن دسته از اعضاى جامعه‏ ى دينى يا مردمان مؤمن بودند كه در قبال كليساى مسيح وظايف ديگرى جز آن‏چه غسل تعميد از آنان می طلبيد بر عهده نداشتند.

لائيك‏ ها، در يك كلام، به مسيحيان عادى، مؤمنين يا همان «خلق مسيح» گفته میشد.

در مقابل، كلِرك‏ ها يعنى كليساوَندان يا  كارمندان كليسا قرار داشتند، اينان آن دسته از مسيحيانى بودند كه، بر خلاف لائيك‏ ها، در جامعه‏ ى مسيحى و در ساختار سلسله‏ مراتبى كليسا داراى رتبه، شغل، منصب و مقام بودند.

آن‏ها، از سوى كليسا، وظايف ادارى (در حكومت و نهادهاى دولتى)، فرهنگى (در اداره‏ ى انجمن‏ ها و مؤسسات فرهنگى) و آموزشى (در كار تدريس و تعليم) وغيره بر عهده داشتند.

كلِرك‏ ها در حقيقت منصب‏داران و كارمندان كليسا به حساب می آمدند و از اين دستگاه يا از دولت هوادار دين‏سالارى براى انجام وظايف ادارى، فرهنگى، سياسى و دينى شان حقوق دريافت می كردند.

به اين ترتيب، در معناى اوليه و كليسايى آن، لائيك در برابر كلِرك تعريف می شود.

لائيك مسيحى‏ اى است كه به «طبقه»ى كشيشان و كارمندان كليسا تعلق ندارد.

مفهوم فوق از لائيك اما ويژه‏ ى ساختار كليساى مسيحى است و نبايد ساده‏ انگارانه و مكانيكى آن را به ديگر جوامع دينى چون يهودى يا اسلامى ئتعميم داد.
با اين كه به‏ عنوان نمونه در جامعه‏ ى اسلامىِ متأخر میتوان از دو قشر متمايز، روحانيان و مردم مسلمان، سخن راند اما به‏ گونه‏ اى كه در ادامه‏ ى اين سلسله بحث‏ ها خواهيم ديد پديدار و ساختارى همانند و همسانِ دستگاه كليساى مسيحى و يا چيزى به‏ مفهوم «جدايى از دين»، در دنياى اسلام وجود نداشته است:

«در دنياى اسلام، اگر كه در يك معناى جامعه‏ شناسانه‏ ى محدود، صحبت از clergé (قشر صاحب‏ منصبان و كارمندان كليسا ـ مترجم) مجاز باشد، ليكن به‏ هيچ عنوان نمی توان از لائيسيته سخن گفت.

حتى تصور چيزى جدا يا جداپذير از اُتوريته‏ ى دينى كه در زبان‏ هاى مسيحى لائيك، اين زمانى، يا سكولار می نامند با انديشه و پراتيك اسلامى كاملاً بيگانه است.

تنها در زمان‏ هاى نسبتاً جديد است كه زبان عربى، با وام‏گيرى از مسيحيان عرب‏ زبانى كه اين اصطلاح‏ ها را به كار می بردند، معادل‏ هايى براى اين واژه‏ ها ساخته است.»(Bernard Lewis)

اما معناى مدرن لائيك كه از سده‏ ى نوزدهم ميلادى در غرب متداول می شود و در حقيقت انشقاقى از همان مفهوم اوليه و كليسايى بر پايه‏ ى جدايىِ لائيك ـ كلِرك است، به نهادى اطلاق می شود كه مستقل و جدا از نهاد دين عمل می كند.

بدين‏سان از «دولت لائيك»، «مدرسه‏ ى لائيك» و يا «بخش عمومى لائيك» صحبت می شود.

چنين نهادهايى در تعيين سياست‏ های شان، در مناسبات‏ شان با جامعه، در ملاك‏ هاى ارزشى‏ شان و سرانجام در كاركردشان هيچ ارجاع به دين خاصى ندارند و هيچ مذهبى را به رسميت نمی شناسند.

ادامه دارد …

Advertisements

One response to this post.

  1. Neveshtari kootah amma daghigh va shafaf bood. mamnoon

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: