غیبت همیشگی و تاسف بار «لائیسیته» و خنثی بودن دولت نسبت به ادیان در اندیشه اپوزسیون ایران!


بخش اول، دوم و سوم مقاله

شیدان وثیق

بخش پایانی:

طرح بحثی پیرامون موضوعیت لائیسیته در ایران

  موضوعیت امروزی و مبرم لائیسیته برای ایران بر دو ملاحظه ی آشكارِ تاریخی زیر استوار است.

   ملاحظه ی اول، امتزاج دیرینه و كهنسال دولت و دین در این سرزمین است.

  از یكسو، دولت و قدرتی كه همواره دین دار یا دین خوی بوده است. بویژه از دوران صفوی (هزارو پانصد میلادی) كه روحانیت شیعه راه به مرکز قدرت و حاكمیتِ سیاسی می بَرَد.

  از سوی دیگر، اسلامی كه همواره از بدو تأسیس خصلت دین حكومتی را داشته است. دین قانون گذاری و سیاست كردن، دین جکومت بر «امت مسلمان»، دین جنگ و صلح، دین مدیریتِ امور مدینه، دین دنیوی (سكولار!) و اخروی. بدین سان، پیوندِ دولت، دین و روحانیت در ایران، در طول تاریخ، با كمیت و كیفیت بیشتر یا كمتری، همیشه برقرار بوده است. اما این پیوند، با استقرار جمهوری اسلامی، به حد اعلی و كمال خود، یعنی آمیزش دولت، دین و روحانیت می رسد. كافی است نگاهی به قانون اساسی این نظام بی اندازیم: از 175 اصل آن، کمتر اصل مهمی را پیدا می کنیم كه التزام به اسلام و احكام دینی در آن قید نشده باشد.

  با وجود این، نظریه ی دین سالاری در ایران با جمهوری اسلامی و قانون اساسی اش و یا با رساله های بنیان گذار این نظام، ابداع نمی شود. در حقیقت و به واقع باید گفت كه مبانی اصلی حكومت دینی را می توان آشكارا از آغازِ «تجدد ایران» و در بنیادِ همان «تجدد»، یعنی در قانون اساسی مشروطه یافت.

  قانون اساسی مشروطه، در متممی كه به اصول نظام می پردازد، با این كه «قوای مملكت را ناشی از مردم» می داند (اصل بیست و ششم) –  اصلی که دموکراتیک و لائیك است و همواره مورد استناد آزادی خواهان ایران قرار می گیرد – در عین حال، برای نخستین بار در شكل اصول قانونی، اهم شاخص های اصلی یک نظام دین سالار را طرح می كند. جالب این جا است كه صد سال پیش، هم زمان با قانونی شدن «جدایی دولت و دین» در فرانسه، در ایران، اصول دین سالاری ( تئوكراتیك (43)) قانونی می شوند. یاد آوری چند اصل اساسی متمم قانون اساسی مشروطه، در این جا، به هنگام صدومین سالروز آن، بی فایده نخواهد بود:

  اصل های اول و دوم متمم قانون اساسی مشروطه، هفتاد سال بعد، مبانی قانون اساسی جمهوری اسلامی می گردند.

  اصل اول: مذهب رسمی ایران اسلام و طریقه ی حقه ی جعفریه اثنی عشریه است. باید پادشاه ایران دارا و مروج این مذهب باشد.

  اصل دوم: مجلس مقدس شورای ملی كه به توجه و تایید حضرت امام عصر… و بذل مرحمت… شاهنشاه اسلام و مراقبت حجج اسلامیه… و عامه ی ملت ایران تاسیس شده است باید در هیچ عصری از اعصار مواد قانونیه آن مخالفتی با قواعد مقدسه ی اسلام… نداشته باشد.

  اما در متمم قانون اساسی مشروطه، مبانی دین سالاری به همین دو اصل ختم نمی شوند:

  اصل هجدهم: تحصیل و تعلیم علوم و معارف و صنایع آزاد است مگر آنچه شرعاً ممنوع باشد.

  اصل بیستم: عامه ی مطبوعات غیر از كتب ضلال و مواد مضره به دین مبین آزاد است.

  اصل بیست و یكم: انجمن ها و اجتماعاتی كه مولد فتنه دینی و دنیوی و مخل به نظم نباشند… آزادند.

  اصل بیست و هفتم: (در باره ی قوه ی مقننه): استقرار قانون موقوف است به عدم مخالفت با موازین شرعیه… (در باره ی قوه قضاییه): قوه ی قضاییه مخصوص به محاكم شرعیه در شرعیات و به محاكم عدلیه در عرفیات است   (44).

   ملاحظه ی دوم من این است كه در «اندیشه ی سیاسی ایرانی» – اگر بتوان از چنین اندیشه ای سخن راند – و در «سیاست» های اپوزیسیون آزادی خواه ایرانی، همواره یك چیز غایب بوده است و آن، نظریه ی «جدایی دولت و دین» است. به جرات می توان گفت كه در گفتمان و ادبیات سیاسی ما، به طور مشخص از مشروطه به این سو، واژه هایی چون «لائیك»، «لائیسیته»، «سكولار»، «سكولاریسم» و «جدایی دولت و دین» حلقه های مفقوده و ناپیدایی بوده اند.

  نزد روشنفكران تجدد خواه و پیشگامان مشروطه، به استثنای آخوندزاده و آقاخان كرمانی كه نسبت به نقش دین در عصر جدید، موضعی صریحاً انتقادی و نفی گرا داشتند، دیگران یعنی قانون طلبانی چون مستشارالدوله، ملكم خان… همواره در پی تلفیق «تجدد» و قوانین آن با شریعت اسلام بودند. «به اندیشه های مدرن، چاشنی اسلامی زدند و برای پیش برد مقاصد سیاسی خود به دنبال این مجتهد یا آن مجتهد افتادند«(45). و این همه، بی آن كه به یكی از اصول اساسی «مدرنیته» كه جدایی دولت و دین باشد، كمتر اشاره ای نمایند. «مستشارالدوله با انتشار «یك كلمه» در ایران، اصلی ترین مواد اعلامیه حقوق بشر فرانسه را… به زبان فارسی ترجمه كرد و آن ها را با آیات و احادیث بسیار تطبیق داد تا نگویند كه آن اصول مخالف شرع است«(46).

  اما پس از مشروطه نیز، تغییر و تحولی در بیگانگی اندیشه ی سیاسی ایرانی با نظریه ی «جدایی دولت و دین» حاصل نمی شود. كمتر نوشتاری سیاسی در این دوره یافت می شود كه بحثی نظری و استدلالی در این باره كرده باشد. در این میان، یحیی دولت آبادی از نوادری است كه در دوره ی رضا شاه با بینشی تاریخی چنین می نویسد:

  «دیگر آن كه بعد از واقعه دخانیه و اعتبارات فوق العاده كه از این راه در مركز ریاست روحانی هویدا شد و روحانیان پیرو سیاست مركز هم از آن استفاده اعتباری كردند، عموم روحانیان به استثنای وجود های مقدس و منزه روحانی می كوشند تا در سیاست مملكت دخالت نموده از این راه بر اعتبارات خود بی افزایند، در صورتی كه امتزاج سیاست و روحانیت نه تنها دامان روحانیت را لكه دار بلكه اساس سیاست را هم متزلزل می سازد.

  با وجود این، دولتیان در برانگیختن روحانی نمایان در برابر روحانیان حقیقی برای شكستن صورت و بر هم زدن عظمت آن ها كوتاهی نمی نمایند و در سایه این سیاست باطل برای تاخت و تاز روحانی نمایان طماع و روحانی زادگان بی سواد میدان وسیعی تهیه می شود كه به واسطه وجود آن ها، خرابی كار روحانیت و تزلزل اساس سیاست هر دو بر زیادت می گردد«(47).

  در این جا، نویسنده ی حیات یحیی، با نگرشی كه البته خالی از ابهام نیست (طرح «امتزاج سیاست و روحانیت» به جای دولت و دین و یا طرح سازش دولتیان و روحانی نمایان صرفاً به خاطر «بر هم زدن عظمت روحانیان حقیقی«)، به دو نكته ی اساسی و مهم در لائیسیته ( بی آن كه نامی از آن آورده شود) اشاره می کند. یكی، ضرورت جدایی نهاد دولت و روحانیت است كه آمیزش این دو موجب «تزلزل اساس سیاست» می شود و دیگری ضرورت عدم دخالت دولت در امور دین («برانگیختن روحانیون«…) است كه چنین دخالتی نیز سبب «خرابی كار روحانیت و تزلزل اساس سیاست» می گردد.

  می دانیم كه استبداد پهلوی ها (پدر و پسر)، تقاربی با «لائیك»، «لائیسیته» و «جدایی دولت و دین» نداشت. دولت در این نظام، علاوه بر سركوب خشن آزادی وجدان و عقیده كه ناقض اصل دوم لائیسیته است، همواره در پی كسب مشروعیت سیاسی و معنوی از روحانیتِ هوادار سلطنت بود كه این نیز ناقض اصل دیگر لائیسیته است. در این دوران، روشنفكران و آزادی خواهان – چه نزد «ملیون» و چه در میان «چپ ها» – سرگرم مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی به یاری و همراهی نیروهای مذهبی و «روحانیون مبارز» مخالف استبداد و استعمار بودند. در این راه و روشی که بر آن ابهام و التقاط حاکم بود، در این «هم سویی ضد دیكتاتوری و ضد استعماری و ضد امپریالیستی» با نیروهای مذهبی و روحانی، یک شرط اساسی همکاری كاملاً فراموش گردید: اصل جدایی دولت و دین در نظام سیاسی آینده.

   

  بدین ترتیب، ضرورت جنبش فكری و عملی برای تحقق لائیسیته در ایران از دو ملاحظه ی فوق ناشی می گیرد. طی این جنبش، تاخیر تاریخی صد ساله ای را باید جبران کرد. تأخیر تاریخی در مبارزه برای جدایی دولت و دین در ایران. تأخیر تاریخی از سوی جمهوری خواهان و دموكرات های ایران در قرار دادن اصل فوق در سرلوحه ی برنامه ها، اتحاد ها و همکاری های خود. و سرانجام، تأخیر تاریخی آن چپ سوسیالیست ایرانی كه ادعای مبارزه برای رهایی انسان از قید و بند های زمینی و آسمانی را داشته است ولی در چنبره ی بینش استالینی و سوسیالیسم توتالیترِ واقعاً موجود، نتوانست جمهوریت، دموكراتیسم و لائیسیته را در كانون مبارزه ی مرحله ای و تاریخی خود قرار دهد.

  پیكار لائیك در ایران، بی تردید سهل و آسان به دست نخواهد آمد. از بدو امر، با واژه ای سر و كار داریم كه ترجمه پذیر در زیان فارسی نیست، همان طور كه در زبان های دیگر دنیا نیز برابری نیافته است. لائیسیته، در ضمن، به «عرف» یا «عرفیت» كه مفهوم دیگری است، قابل تقلیل نیست. پس به همان ترتیب كه در طول زمان و طی مبارزات سیاسی و اجتماعی، واژه های غربی (یونانی– لاتینی) چون «دموكراسی»، «سوسیالیسم»، «لیبرالیسم»… جا افتاده اند، اصطلاح «لائیسیته» نیز، به همین عنوان، می تواند وارد ادبیات سیاسی ایرانیان گردد.

فرایند تحقق پذیری لائیسیته در کشور ما می تواند شكل های بدیعی به خود گیرد كه از هم اكنون قابل پیش بینی نیست. اما آن چه كه به هر حال مسلم است، وجود پا پیكره ی مشترك و واحدی است كه بر روی آن لائیسیته بنا خواهد شد: «جدایی دولت و دین» و «آزادی وجدان و عقیده


متن کامل مقاله

یادداشت ها:

  (43 ) Théocratie

(44  در قانون اساسی ایران و اصول دموكراسی، نوشته ی مصطفی رحیمی.

(45  مشروطه ی ایران، ماشاالاه آجودانی، ص 219، نشر اختران، 1382

(46  همان، ص 256

(47  حیات یحیی در دو كتاب و 4 جلد، نوشته ی یحیی دولت آبادی، جلد 2-1، انتشارات عطار – انتشارات فردوس، چاپ ششم، 1371

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: