Archive for ژوئیه 2010

تجاوز و قتل در تبریز به بهانه مبارزه با بدحجابی / گزارش تکمیلی


خبرگزاری هرانا – سه عضو نهاد شبه نظامی بسیج با سوء استفاده از مدارک شناسایی خود، دختر جوانی را در شهر تبریز ربوده و پس از ضرب و شتم و تعرض و تجاوز به وسیله سلاح گرم او را به قتل رسانده و جسد وی را در بیرون شهر رها کرده اند. این موضوع باعث حساسیت افکار عمومی و تالم شدید مردم منطقه شده است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، پس ازمفقود شدن دختر جوانی در شهر تبریز با نام الناز بابارده 26 ساله، خاناده او مراتب مفقود شدن وی را به تمامی نهادهای مربوطه اطلاع دادند و پس از یک هفته تجسس جسد وی در پزشکی قانونی در حالی که پزشکی قانونی پس از آزمایشات از تعرض، ضرب و شتم، تجاوز و قتل به وسیله شلیک سلاح گرم را تایید می کرد به خانواده تحویل داده شد. نیروهای انتظامی محل کشف جسد را اطراف گورستان امامیه تبریز اعلام نمودند.
با اعلام شکایت خانواده نیروهای انتظامی سه شهروند تبریزی عضو فعال بسیج را بازداشت نمودند که متهم ردیف اول در اداره آگاهی به تمام موارد فوق اعتراف نمود. وی اذعان نمود که با عنوان امر به معروف و تذکر بابت بدحجابی که در قالب طرح «حجاب و عفاف» از سوی بسیج و نیروی انتظامی تعریف می شود وارد خودروی این دختر جوان در منطقه ولیعصر تبریز می شود و سپس با تهدید وی با سلاح گرم و سوار نمودن دو تن دیگر از دوستان خود وی را به خارج شهر کشانده و مورد سوء استفاده قرار می دهند. و پس از این اقدام با شلیک سه گلوله به ناحیه سینه نامبرده را از پای در می آورند.
در حال حاضر گفته می شود متهم اصلی این پرونده به دلیل حساسیت موضوع، در اختیار سپاه پاسداران است.
عضویت وی در نیروی شبه نظامی بسیج، حمل سلاح گرم، حضور نیروهای رده بالای سپاه در خانواده وی و همینطور استفاده از کارت شناسایی و عنوان طرح مبارزه با بدحجابی به حساسیت های این موضوع در افکار عمومی افزوده است.

الناز را پرپر کردند


نظام جمهوری اسلامی به واژه جنایت معنای تازه ای بخشیده است
بیش از سه دهه بشریت متمدن ناباورانه شاهد قلع و قمح انسانهای مقیم ایران توسط این رژیم چاقوکش و آدمخوار بوده است
الناز بابازاده یکی از قربانیان اخیر این نظام خون آشام است
جوانی که به جرم زن بودن طعمه انسان نماهای مزدور رژیم به سردستگی یکی از» آقازاده های» سپاه پاسداران شده است
به او وحشیانه تجاوز کردند و به قتل رساندندش
همینک رژیم مذبوحانه به تقلا افتاده تا این جنایت فرزندان خلف خود را پرده پوشی نماید و بی شک خانواده داغدار این عزیز در حال حاضر تحت شدیدترین فشارها از سوی قاتلین فرزند خود هستند
من بدینوسیله ضمن ابراز همدردی با بازماندگان الناز عزیز همه انسانهای شریف را فرامیخوانم که فعالانه این جنایت را پیگیری نمایند و تلاش کنند اخبار این اتفاق بزرگ را در مقیاس جهانی منعکس نمایند
همچنین از شهروندان شریف و مبارز تبریز و حومه دعوت میکنم به شدت هرچه تمام تر با این جنایت برخورد نموده تا معرفی قاتلین واقعی الناز از پای ننشینند
این جنایت بزرگ باید پاسخ درخوری دریافت کند

با امید به پیروزی قریب الوقوع ما مردم

آیا اجازه تثبیت شدن اشغالگران ایران را می دهیم؟


اخبار رسیده و همچنین تمام شواهد و قرائن حاکی از آن ست که دولت کودتا درآستانه ورشکستگی اقتصادی قرار دارد.
تحریم های اقتصادی و خصوصا تحریم با چراغ های خاموش نفتی، در کنار چپاول ها و بی کفایتی های غاصبین ایران، دولت کودتا را در وضع بدی قرار داده است.
دولت منصوب آقای خامنه ای، حتی توان پرداخت مبالغ قراردادی شرکت های پیمانکاری کوچک را هم ندارد و بسیاری از این شرکت ها با بحران روبرو شده اند.
دولت کودتا به روزی افتاده ست که حتی یک اعتصاب کوچک در بازار تهران، کشور را حدود یک هفته به حالت نیمه تعطیل در می آورد.
در چنین شرایطی ما باید تصمیم بگیریم که آیا میخواهیم دستان خونی باند حاکم را به گرمی فشرده و با آن همکاری کنیم و یا از راه های تقریبا بی هزینه، با غاصبین ایران بجنگیم.
آن دسته از عزیزانی که به رفاه شخصی و خانوادگی خود بیشتر از دموکراسی و حاکمیت ملی اهمیت میدهند، باید این نکته را در نظر بگیرند که اگر به باند کودتا اجازه تثبیت شدن دهند، نه نتها رفاه اقتصادی ای در کار نخواهد بود، بلکه دیگر امنیت اجتماعی و حتی جنسی ای هم نخواهند داشت.
در زمینه اقتصادی که با حذف یارانه ها، ناچار خواهیم بود با دریافت مبلغ ناچیزی در ماه، مواد سوختی، مواد غذایی، آبونمان و.. را با چند برابر قیمت کنونی دریافت کنیم.
علاوه بر این، به دلیل بی کفایتی باند حاکم، بیکاری روز به روز گسترده تر خواهد شد.
در زمینه امنیت اجتماعی هم فرض کنیم که هیچ اعتراض سیاسی ای نداشته باشیم، چه تضمینی هست که مزدوران باند حاکم، آن بلایی را که بر سر خانم دکتر زهرا بنی یعقوب (که جرمش فقط این بود که داشت با پسری که به گفته خانواده اش، نامزدش بود، قدم میزد) آوردند، بر سر همسر، مادر، خواهر و دختر مان و یا خودمان (در صورت خانم بودن مان) نیاورد؟.
اخیرا مزدوران بسیجی به دو دختر خانم در تهران و تبریز تنها به جرم اینکه مو های شان را به اندازه دلخواه مزدوران پنهان نکرده بودند، تجاوز جنسی کرده و یکی از آنها را کشته اند.
اگر ما با باند حاکم همکاری کرده و به تثبیت شدن آن کمک نماییم، اگر خدایی نکرده بر سر یکی از عزیزان ما چنین بلایی بیاورند، آیا هرگز خود را خواهیم بخشید؟، آیا خود را در آن جنایت سهیم نخواهیم یافت؟.
همکاری با دولت کودتا، به این میماند که ما به برپا کردن چوبه دار برای دار زدن خود کمک کنم.
پس فکر نکنیم همکاری کردن با باند حاکم کار خوبی ست و یا به سود ما ست.
نباید به کودتاچیان امان داد.
حال چه باید کرد؟:
وقتی مزدوران به خیابان ها لشکرکشی کرده اند، ما میتوانیم از راه های دیگر و البته موثر تری برای مقابله با غاصبین ایران استفاده کنیم.
البته ما هرگز موضوع آمدن به خیابان ها را منتفی نخواهیم کرد، زیرا این مسئله، باند حاکم را در وضع دشواری قرار میدهد که دائما باید کشور را در وضعیت جنگی نگه دارند که این کار هم هزینه بر ست، هم باعث فرسایش شان میشود، هم باعث مشروعیت زدایی بیشتر شان میشود و هم خود به خود به فلج سازی شان کمک میکند.
ضمن اینکه مواجه شدن دائمی نظامیان با مردم عادی میتواند تاثیر مثبتی بر روی بخش غیر خائن نظامیان داشته باشد.
در شرایط فعلی با انجام چند عمل ساده و بی هزینه، میشود ضربات جدی ای را به باند حاکم زد:
1 در شرایطی که سیمای کودتا به التماس افتاده است که مردم برق مصرف نکنند، سعی کنیم در ساعات اوج مصرف، از وسایل پر مصرف برقی استفاده کنیم و نشان دهیم نسبت به یک باند حقیر کودتاچی که از سکس به عنوان ابزار تنبیه استفاده میکند، حکومت پذیر نیستیم.
2 قبض ها را در آخرین مهلت قانونی خود پرداخت کنیم و سعی کنیم با دوستان و آشنایان خود هماهنگ کنیم که پس از حذف یارانه ها، تمام این قبوض را تحریم کنیم.
3 تا فرارسیدن زمان اعتصابات عمومی، بر سر کار های خود حاضر میشویم، اما با کار کردن نمایشی و بی بازده، عملا امکان حکومت کردن را از باند کودتا سلب میکنیم.
4 دستورات فلج سازی اقتصادی را بر روی اسکناس ها مینویسیم تا تمام مردم از آنها با خبر شوند.
هر کدام از ما با توجه به شرایط و امکانات مان، باید دائما این سوال را از خود بپرسیم که ما چه کاری میتوانیم بکنیم تا کودتاچیان امکان حکومت کردن را از دست بدهند؟.
فرق بسیار بسیار اساسی موقعیت حساس کنونی با گذشته ها در این ست که عملا وارد تحریم های نفتی شده ایم و به خاطر تحریم های تکنولوژیکی ، استخراج نفت هم روز به روز کاهش میابد و در خود باند حاکم هم مافیا های مختلف به جان هم افتاده اند.

در چنین شرایطی ست که یک اعتصاب ساده در بازار تهران، تبدیل به کابوس دولت کودتا شده و کشور را حدود یک هفته به حالت نیمه تعطیل در می آورد.

اما هدف:
‫ما خواستار برقراری جمهوری هستیم, خواستار قانون اساسی ای هستیم که خالی از هر مرام و دینی باشد و هر گروهی با هر مرامی بتواند با انتخاب مستقیم مردم برای مدت مشخصی حکومت کند‬

ما باید انتخاب کنیم که یا با کسانی که کشور مان را اشغال کرده اند میجنگیم و یا پس از تثبیت کودتاچان، شاهد فجایع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی جنسی برای خود و اطرافیان مان باشیم.
اگر یک ملت نخواهند، هیچ کس نمتواند خود را به آن تحمیل کند.
نگذارید جنبش در ایران فرو خوابد زیرا تصمیم از دست این ملت بیرون خواهد رفت و به دست قدرت‌های خارجی خواهد افتاد و این استبداد تبهکار روزگار این ملت را سیاه خواهد کرد.
لطفا از این مطلب پرینت گرفته و در شهر های مختلف و یا حد اقل بین دوستان و فامیل تان پخش کنید.
همچنین این مطلب را با ایمیل برای هر کس که میتوانید بفرستید.
من و شما در مورد آینده ایران مسئول هستیم…

نمی ترسند از ما و من، این تاراجگر مَردم

به تاراج آمدند این ناکسان، برخیز، می ترسم!

آغاز فلج سازی باند حاکم!


دولت کوتا از وحشت بازار یکشنبه و دوشنه را تعطیل اعلام کرد:›
آغاز فلج سازی باند حاکم!.

زلزله خامنه ای


تخریب بی رحمانه منازل هموطنان مظلوم بهایی در استان مازندران، گفت و گو با یکی ازقربانیان این جنایت.

فایل صوتی کم حجم:

http://www.mediafire.com/?vwwnzmz1d2m

بازجویی از نرگس محمدی در حالت فلج عضلانی


فرشته قاضی:
نرگس محمدی، نائب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر و رئیس هیات اجرایی شورای صلح دو روز بعد از آزادی از زندان، در بیمارستان بستری شد و تقی رحمانی، همسر خانم محمدی روز گذشته در مصاحبه با «روز» خبر داد که وی هر چند ساعت یک بار، دچار فلج عضلانی می شود و قادر به انجام کارهای روزانه و حتی حرف زدن نیست.

هنوز مشخص نیست علت فلج عضلانی خانم محمدی که روزی دو یا سه بار بدان دچار می شود چیست اما تقی رحمانی، همسر این فعال حقوق بشر به «روز» می گوید همسرش در زندان نیز دچار این حالات می شده اما بازجویان هیچ اهمیتی به این وضعیت او نمی داده و حتی در این وضعیت نیز از او بازجویی می کرده اند.

همزمان، شیرین عبادی، برنده ایرانی جایزه صلح نوبل با اشاره به وضعیت وخیم جسمانی خانم محمدی به «روز» می گوید خانواده خانم محمدی در نامه ای به دادستان تهران، مقامات قضایی را در جریان وضعیت جسمانی خانم محمدی قرار داده بودند اما هیچ اهمیتی به این نامه داده نشد.

تقی رحمانی:

نرگس محمدی، برنده جایزه بین‌المللی الکساندر لانگر، از یک سال پیش، از کار برکنار و ممنوع الخروج شده و به گفته همسرش بارها به دادگاه انقلاب احضار و در نهایت با قرار وکالت آزاد شده بود. او اما در 20 خرداد و به صورت شبانه در حالی بازداشت شد که به گفته تقی رحمانی ماموران انتظامی با در دست داشتن یک حکم کلی به امضای معاون دادستان پیشین در مورد افراد مشکوک در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری دهم، اقدام به بازرسی منزل کردند، و سپس او را با خود بردند و 20 روز بعد، یعنی 10 تیر ماه وقتی او را با قرار وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد کردند، در بیمارستان بستری شد.

تقی رحمانی، همسر خانم محمدی که در زمان بازداشت همسرش از وضعیت جسمانی او به شدت ابراز نگرانی کرده بود، در گفتگو با «روز» توضیح میدهد: نرگس، وقتی زایمان کرد، دچار آمبولی ریه شد که بیماری بسیار خطرناکی است و منجر به مرگ می شود، اما خوشبختانه نجات پیدا کرد. بعد از آن گاهی دچار تنگی نفس می شود که همین مساله باعث نگرانی من شده بود تا اینکه از زندان به خواهرش زنگ زده و گفته بود حالش به هم خورده است. من پیش دکتر معالج نرگس رفتم و ایشان نامه دادند که نرگس دچار آمبولی ریه بوده و به همین دلیل وقتی در جای تنگ قرار بگیرد، خطرناک است و ممکن است منجر به مرگ شود.من این نامه را برای زندان، قاضی و دادستان فرستادم اما هیچ ترتیب اثری داده نشد.

آقای رحمانی می افزاید: نرگس که آزاد شد من دیدم که یکباره می افتد، هوشیار است اما توانایی و هیچ اراده ای ندارد و هیچ کاری نمی تواند بکند و تقریبا دچار فلج عضلانی می شود. نرگس خودش می گوید که اولین بار 27 خرداد دچار این حالت شده و بعد هر روز، دو یا سه بار در سلول یا هنگام بازجویی دچار این حالت می شده است؛ حتی چندین بار در حین بازجویی، این اتفاق افتاده اما هیچ اهمیتی داده نشده و با این وضعیت حتی از او بازجویی هم کرده اند. یعنی وقتی این وضعیت دست میداده در همان حالت از نرگس بازجویی می کرده اند.

به گفته آقای رحمانی، بخش هایی از بدن خانم محمدی هم به دلیل زمین خوردن و افتادن در اثر این حالت، کبود شده است.

همسر نرگس محمدی، سپس اشاره می کند که: «جمعه حدود ساعت 2 بعد از ظهر، نرگس دچار این حالت شد و افتاد و رفتیم پیش دکتر پارسا، جراح مغز و اعصاب که قبلا هم نرگس را ویزیت کرده بود، وقتی از ماشین پیاده شدیم دوباره افتاد و دچار این حالت شد. دکتر دستور بستری شدن او را داد تا مشخص شود علت این قضیه چی است آیا آمبولی مجددا برگشته یا فشارهای عصبی است و یا بیماری های دیگر. چون ما نیز هنور نمیدانیم علت آمبولی است یا فشار عصبی و میدانیم که این مدت یعنی از 27 خرداد که شروع این قضیه بوده تا زمان آزادی، فشارهای عصبی شدید به او وارد آمده است.»

آقای رحمانی که پس از بستری کردن همسرش در بیمارستان، تلاش کرده با دادستان تهران ارتباط بگیرد می گوید: «تاکنون موفق نشده ام اما میخواهم به او بگویم تا در جریان مساله باشد. هیچ یک از اتهامات و شکل دستگیری و این وضعیتی که نرگس در آن قرار دارد، قابل توجیه نیست و این رفتارها خلاف عرف و اصول انسانی و خلاف اصول مذهبی است. اینکه در این حالت که نرگس می افتد و هیج اراده و توانی ندارد و دچار فلج می شود از او بازجویی میکنند با هیچ منطق انسانی، شرعی و عرفی سازگار نیست.»

شیرین عبادی: زندان ها به شیوه کهریزک اداره می شوند

شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح نیز با اشاره به آئین نامه زندان ها مبنی بر اینکه مسولیت سلامت و جان زندانیان بر عهده مسولین زندان است به «روز» می گوید: متاسفانه شرایط زندان ها، بخصوص در یک سال اخیر رو به وخامت گذاشته تا حدی که بسیاری از افرادی که از زندان آزاد می شوند بلافاصله مجبورند در بیمارستان بستری شوند که آخرین آنها خانم نرگس محمدی است.

خانم عبادی درباره وضعیت خانم محمدی توضیح میدهد: وقتی خانم محمدی را بازداشت کردند، بلافاصله از سوی همسر و خانواده ایشان، به دادستان تهران اطلاع داده شد که خانم محمدی دچار آمبولی ریه هستند و می بایست تحت درمان باشند اما به این نامه و هشدارهای متعدد خانواده، اهمیتی داده نشد و با اینکه بازجوی امنیتی می دید که خانم محمدی روزی دو یا سه بار از هوش می رود، ایشان را نه به بیمارستان منتقل کردند و نه درمانی انجام شد بلکه بالای سر ایشان می ایستادند و در همان حالات هم تا به هوش می آمد بلافاصله، بازجویی ها را ادامه میدادند.

خانم عبادی با اشاره به بازجویی های خانم محمدی که درباره فعالیت های حقوق بشری او بوده می گوید: تمامی سئوالات از خانم محمدی درباره کانون مدافعان حقوق بشر و شورای ملی صلح بوده و این رفتارها نشان از دو چیز دارد؛ در درجه اول عدم پایبندی آقایان به قوانین مصوب حکومتی را نشان میدهد، یعنی در حالی که مامورین امنیتی و قضایی از مردم انتظار دارند به قانون پایبند باشند، خودشان قوانین را زیر پا می گذارند. و از سوی دیگر این گونه رفتار ها نشانگر این است که دستگاه قضایی از بی طرفی خارج شده است.

به گفته برنده ایرانی جایزه صلح نوبل، وضعیت زندانیان سیاسی در ایران به گونه ای است که از کلیه حقوق مندرج در قانون محروم هستند. او می گوید: افرادی که مرتکب جنایاتی چون قتل عمد یا قاچاق مواد مخدر می شوند از این حقوق بهره مند هستند. من منظورم این نیست که مجرمان عادی هم از حقوق خود محروم شوند بلکه منظور این است که با خروج از بی طرفی و طبق میل دولت، زندانیان سیاسی را از حقوق خود محروم میکنند و این نشان دهنده از دست رفتن استقلال قوه قضائیه است.

خانم عبادی در این زمینه توضیح میدهد: بسیاری از زندانیان سیاسی بعد از آزادی گفته اند که در همان اول، بازجویان گفته اند در صورت عدم همکاری چقدر حکم به آنها خواهند داد و بعد دادگاه ها نیز همان احکامی را داده اند که بازجویان گفته اند. در این میان باید پرسید نقش دادستان چیست؟ آقای دادستان که ادعا میکند مردی مومن و خدا شناس است چرا به شکایات خانواده های زندانیان سیاسی، بخصوص زندانیان بند 325 بی اعتنا است؟ آقای لاریجانی، رئیس قوه قضائیه که طبق قانون اساسی، می بایست برای تصدی چنین مقامی درجه اجتهاد داشته باشد چگونه می تواند پاسخگوی مسئولیت اسلامی و قانونی خود باشد؟

شیرین عبادی سپس تصریح میکند که زندان کهریزک را بستند اما زندان های دیگر به همان شیوه اداره می شوند.

چوب پرده بسیجی!